
مراسم خرافی سیزده بدر سر چشمه اش از نظر تاریخ بر می گردد به اصحاب الرس که در قرآن به آن اشاره شده است .در حالات اصحاب الرس در تفاسیر اشاره شده و در یکی از شروح نهج البلاغه هم داستان مفصل امده است .
تفصیل داستان از این قرار است که : دوازده شهر یا آبادی بود که هر شهر و هر آبادی به نام یکی از ماههای سال خورشیدی بود. یکی اسمش فروردین بود یکی اردیبهشت یکی خرداد به ترتیب ، مذهبشان هم بت پرستی بود. درختان صنوبر را پرستش می کردند صنوبر منبع در آمد خوبی برای آنها بود روز اول که می شد همه از تمام دوارده شهر یا روستا جمع می شدند توی شهر فروردین و مراسم جشنی داشتند فردا می رفتند توی شهر اردیبهشت و مراسمی داشتند. روز سوم می رفتند توی شهر یا آبادی که خرداد نام داشت تا به آبادی اسفند که می رسید دوازده شهر تمام می شد روز سیزده دسته جمعی از آبادی ها می رفتند به بیابان ها و مراسم سیزده و جشن و پایکوبی و آلودگی به انواع مفاسد را در آنجا بر گزار می کردند.
بنابراین سیزده بدر یک سنتی بوده که از بت پرستان باقی مانده همانطوری که سنت مراسم شب چهار شنبه سوری هم که احترامی برای آتش قائل می شدند سنتی از آتش پرستان است . ما جنبه های مثبت سال جدید را حفظ کنیم.
استفتاءات از مراجع تقلید
سوال: خرید و فروش ترقه و انجام چهار شنبه سوری و سیزده بدر به اعتقاد نحسی سیزده و احیای مظاهر ملی گرائی مانند تخت جمشید چگونه است؟ متأسفانه این عمل مورد تشویق قرار گرفته است ؟
جواب:
۱- حضرت آیت الله خامنه ای ( دامت برکاته): چهارشنبه سوری و سیزده بدر مبنای عقلائی ندارد.
۲- حضرت آیت الله فاضل لنکرانی ( دامت برکاته): در فرض مزبور که دارای خطرات جانی و مالی است و موجب اذیت و آزار دیگران است و مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جایز نیست.
۳- حضرت آیت الله بهجت (دامت برکاته): این کارها مشروعیت ندارد.
۴- حضرت آیت الله تبریزی (دامت برکاته): هیچ یک از این امور رجحان شرعی ندارد و تشویق مردم به این مورد تشویق به دنیا و غافل کردن از آخرت است و اینکه تصور می کنند این امور مردم را به حفظ وطن و عزت وا می دارد تصوری باطل است ، آنچه مردم را به عزت می رساند و به حفظ وطن وا می دارد ایمان است و بس.
۵- حضرت آیت الله گلپایگانی (دامت برکاته): اشکال دارد.
۶- حضرت آیت الله سیستانی (دامت برکاته) : اموری که به جامعه ضرر می زند و موجب ایذاء مردم است مانند: استعمال ترقه و خرید و فروش آن جایز نیست.
۷- حضرت آیت الله مکارم شیرازی (دامت برکاته):این کارها شایسته مسلمان نیست. ( همان ج ۱ ص ۱۵۶و ۱۵۷)
(نظر ایت الله مکارم شیرازی در مورد رفتن به ۱۳ بدر) حکم رفتن به مراسم سیزده بدر از نظر شرعی
سیزده بدر ریشه شرعی ندارد و از خرافات است ولی تفریح سالم و خالی از گناه بدون اعتقاد به نحس بودن سیزده اشکالی ندارد.
متاسفانه امروزه عده ای در گوشه و کنار ایران اسلامی ، به اسم میراث ها و سنتهای باستانی فرهنگهای جاهلی آنها را مطرح می کنند. البته این کار منحصر به ایران نیست بلکه در دنیای اسلام جریان دارد مثلا در ایران در عصرهای قبل از اسلام ، در مصر دوره های فرعونها و زمان هائی که عروسی فیل و آن خرافات عجیب و غریب رائج بود و در این سو و آن سوء و هر جا دستشان برسد برای کم رنگ کردن فرهنگ اسلام و مدنیت اسلامی تلاش می کنند.
مسلمانان در چنین شرائطی باید با ایستادگی و هوشیاری خود از مواضع و سنتهای خود عقب نروند هدف دشمن از احیای عادت کهن و مرده (چهار شنبه سوری ، نحوست روز سیزده فروردین) در ایران فاصله انداختن بین مردم متدین ایران اسلام و اسلام عزیز است . استاد شهید مطهری در این رابطه می فرماید : قرآن منشأهائی برای فکرهای بی ریشه که آنها را به درختان بی ریشه تشبیه می کند ذکر می کند. یکی از آنها تقلید است. البته قرآن با کلمه تقلید مطلب را بیان نکرده است با تعبیر دیگر بیان بیان کرده است.
تعبیر قرآن تبعیت کورکورانه از گذشتگان، از پدران ، مادران ، آباء و اجداد است این هم از موضوعاتی است که قرآن روی آن زیاد تکیه کرده است و آن را منشأ لغزشهای بشر می داند و سخت انتقاد می کند. مثلا می گوید: انها چنین می کویند:
انا وجدنا آبائنا و جدنا آبائنا علی امه و انا علی آثارهم مقتدون
اینها می گویند: ما پدران خودمان را بر یک طریقه ای یافته ایم و ما هم همان طریقه پدران خودمان را می گیریم و می رویم (به تعبیر امروز سنت گرائی)
قرآن سنت گرائی را محکوم می کند اما اشتباه نشود! ضد سنت گرائی را هم قرآن محکوم می کند هر دو را محکوم می کند چطور؟
قرآن فقط عقل گرائی و منطق گرائی را تأئید می کند. قرآن می گوید: هر امر به اصطلاح قدیمی و هر سنت قدیمی را به دلیل آن که گذشتگان ما چنین می کرده اند ، نیاکان ما این چنین بوده اند و ما باید راه نیاکان خودمان را برویم انجام دادن آن محکوم است ، چرا؟ می گوید ممکن است نیاکان اشتباه کرده باشند ممکن است نیاکان عقل و شعور نداشته باشند آن که دلیل نمی شود.
نیاکان ما در گذشته چنین می کرده اند ، ما هم چنین می کنیم ، چهار شنبه آخر اسفند می شود بسیاری از خانواده ها (که باید بگوئیم : خانواده های نادان) آتشی و هیزمی روشن می کنند ، بعد آدمهای سر و مر و گنده از روی آتش می پرند : أی آتش زردی من از تو ، سرخی تو از من ! این چقدر حماقت است که می پرسیم : چرا چنین می کنید؟
می گویند: یک سنتی است میان مردم ، از قدیم پدران چنین می کرده اند. قرآن می گوید:
او لو کان آباءوهم لا یعقلون شیئا
اگر هم از پدران گذشته تان چنین کاری می کردند شما وقتی می بینید یک کار احمقانه است و دلیل حماقت پدران شماست رویش را بپوشانید . چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می کنید؟ این فقط یک سند حماقت است که کوشش می کنید این سند حماقت را همیشه زنده نگه دارید مائیم که چنین پدر و مادرهای احمقی داشته ایم.
نتیجه : اگر سیزده بدر یک سنت باستانی ایرانی است و اساس ان نحوست روز سیزده فروردین است این کار با عقل و شرع سازگاری ندارد و اگر مسلمانی با اعتقاد به نحوست روز ۱۳ فروردین از خانه خارج شود کار عبس و باطلی انجام داده و بر اساس فتوای مراجع تقلید این کار جایز نیست اما اگر کسی روز سیزه فروردین را به قصد گردش حالا تحت عنوان سیزده بدر نه به خاطر نحوست به دامن طبیعت برورد و اسیبی به طبیعت وارد نکند این کار مشکلی ندارد.

فصل بهار و رویش دوباره نوید بخش زندگی و نشاط و طراوت است. نوروز از جمله اوقاتی است که انسان می تواند خود را در آیینه ی آن ببیند و به کارنامه ی یکساله ی خود نمره ای عادلانه و منصفانه دهد.
این رویش سبز یک بار دیگر بر ما می رسد و فرصت ارزیابی و بازنگری را به ما ارزانی می کند. امسال این رویش و دگرگونی طبیعت همزمان شده است با ایام شهادت بانوی بهشتیان و اسوه ی بی بدیل زنان و مردان حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام). حضرت فاطمه (سلام الله علیها) صرفا الگوی زنان و دختران نیست. او الگوی همه انسانها است. در رفتار و شخصیت آن بانوی فضیلتها و خوبی ها نکاتی آشکار و نهان وجود دارد که عقل را از انسان می رباید و آدمی را از دریای کرامتهای صدیقه کبری(سلام الله علیها) مدهوش می کند.
کوتاه بگویم فاطمه اسوه ای است برای همه ما حتی امامان. براین جمله نورانی امام عصر(عج) نیک بنگرید:" و فی ابنة رسول الله اسوة حسنة" ؛ و دختر رسول خدا برای من الگوی نیکویی است.
در حدیثی از وجود گرانقدر امام عسگری (علیه السلام) می خوانیم:
"نحن حجج الله علی خلقه وجدتنا فاطمة حجة الله علینا ؛ ما اهل بیت حجت خدا بر بندگانیم و جده ما فاطمه حجت خدا بر ماست".
این روایات و دهها روایت دیگر نشان از عظمت و رفعت مقام صدیقه کبری(سلام الله علیها) دارد. پیامبر خدا میفرمایند زمانی که صحرای محشر برپا می شود و دادگاه عدل الهی اقامه می گردد از جانب خدای متعال به زهرای اطهر(علیهاالسلام) خطاب می شود که ای فاطمه از من درخواست کن تا به تو عطا نمایم و از درگاه من آرزویی بنما تا تو را راضی کنم. حضرت زهرا(سلام الله علیها) در پاسخ این خطاب الهی عرضه می دارد:
"خدایا آرزوی من تویی بلکه بالاتر از آرزوی من هستی. از تو درخواست می کنم که دوستداران من و دوستداران فرزندان مرا با آتش نسوزانی. در این هنگام پروردگار عالم به عزت و مقام خود سوگند میخورد که هرگز دوستان تو و دوستداران عترت تو را به آتش دوزخ نخواهم سوزاند."(بحارالانوار، ج 27 ص140)
تقارن سال نو با شهادت مظلومانه آن حضرت نباید ما را از گرامیداشت نام مطهر او غافل نماید. نباید با برنامه هایی که مقام رفیع او را کمرنگ می کند خدشه ای به جایگاه او وارد کنیم. فاطمیه برای ما شیعیان و فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا ابد فاطمیه خواهد ماند و تقارن آن با هیچ مناسبتی ما را از التیام بخشیدن به قلب داغدار فرزندش امام عصر(ارواحنا فداه) باز نخواهد داشت
برخی تصور می کنند عظمت مقام صدیقه کبری(علیهاالسلام) صرفا به عبادتهای طولانی و یا خوب شوهرداری کردن او برمی گردد. اما فاطمه زهرا (سلام الله علیها) جایگاهی والاتر از آن دارد. منزلتی همچون حقیقت شب قدر. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
هر کس فاطمه(سلام الله علیها) را بشناسد مانند کسی است که حقیقت شب قدر را درک کرده باشد (بحارالانوار، ج 23، ص67)
امام پنجم حضرت باقرالعلوم(علیه السلام) او را ولی همه آفرینش معرفی می کنند.
می فرمایند:
اطاعت حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، بر همه مخلوقات خداوند از جن و انس و پرنده و درنده، پیامبران و فرشتگان، واجب بوده است.(دلایل الامامه، س 28)
اینها تنها گوشه ای از اقیانوس بی کران پاکی و بزرگی اوست. مدح کننده اصلی حضرت زهرا(سلام الله علیها) خود خداست. او کوثر قرآن است.
تقارن سال نو با شهادت مظلومانه آن حضرت نباید ما را از گرامیداشت نام مطهر او غافل نماید. نباید با برنامه هایی که مقام رفیع او را کمرنگ می کند خدشه ای به جایگاه او وارد کنیم. فاطمیه برای ما شیعیان و فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا ابد فاطمیه خواهد ماند و تقارن آن با هیچ مناسبتی ما را از التیام بخشیدن به قلب داغدار فرزندش امام عصر(ارواحنا فداه) باز نخواهد داشت.
به گزارش ندا آنلاین:همایش
بصیرتی حلقه های خاص صالحین با حضور بیش از 650نفر از دانش آموزان بسیجی
مدارس راهنمایی و متوسطه شهرستان نور در سالن اجتماعات دبیرستان حضرت
معصومه(س) با موضوع تهدیدات فضای سایبری و مسائل روز با حضور اساتید مجرب
کشوری استاد اعتصامی و استاد سلیسی برگزار گردید.
ضمنا این برنامه مهمانان ویژه ای از مسئولین اداره آموزش و پرورش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور نیز داشت.
ابتدا با تلاوت چند از کلام الله مجید همایش آغاز گردید و بعد از پخش سرود
ملی؛ریاست آموزش و پرورش نور به مهمانان خیرمقدم گفتند و از تلاشهای بسیج
دانش آموزی برای برگزاری این همایش تقدیر و تشکر بعمل اوردند و در ادامه
استاد سلیسی و اعتصامی در مورد موضوعات تحت حیطه تخصص خود سخنانی را ایراد
کردند لازم به ذکر است یک برنامه در بین سخنان دو استاد توجه حاضران را به
خود جلب کرد:کلیپی با موضوع حلقه های صالحین که از عکس و گزارش عملکرد خود
حضار در حلقه های صالحین مدارس جمع آوری شده بود ساخته شد و در پایان از
همه مدعوین پذیرایی بعمل آمد.



|
نقش مردم در پاسداشت اندیشه ها و اعتقادات دینی و الهی |
تاريخ : شنبه ۲۱ بهمن
|
نقش مردم در پاسداشت اندیشه ها و اعتقادات دینی و الهی بسیار مهم است لذا می توان از این مورد به عنوان یکی از وظایف شیعه در عصر انتظار نام برد. گفت و گوی اختصاصی ندا آنلاین با حجت الاسلام موسوی مسئول شجره طیبه صالحین سپاه ناحیه نور; وقتی که حضرت امام خمینی (ره) دست به قیام علیه رژیم منحوس پهلوی زد باعث بیداری ملت مسلمان ایران شد و زمانی انقلاب به پیروزی رسید که مردم از امام (ره) حمایت کردند و اورا در قیام یاری دادند.اگر حضرت امام دست به قیام می زد ولی مردم از ایشان حمایت نمی کردند؛ امام وظیفه اش را انجام داده بود اما مردم در این امتحان بزرگ مردود می شدند و یقینا انقلاب به پیروزی نمی رسید . نقش مردم در پاسداشت اندیشه ها و اعتقادات دینی و الهی بسیار مهم است لذا می توان از این مورد به عنوان یکی از وظایف شیعه در عصر انتظار نام برد. خداوند متعال در آیه 200 سوره مبارکه ال عمران می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. در تفسیر نمونه ذیل این آیه آمده است : "اين آيه آخرين آيه سوره آل عمران ، و محتوى يك برنامه جامع چهار ماده اى براى عموم مسلمين است مى باشد. 1 - نخست روى سخن را به همه مؤ منان كرده و به اولين ماده اين برنامه اشاره مى كند و مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد در برابر حوادث ايستادگى كنيد)) (يا ايها الذين آمنوا اصبروا). صبر و استقامت در برابر مشكلات و هوسها و حوادث ، در حقيقت ريشه اصلى هر گونه پيروزى مادى و معنوى را تشكيل مى دهد، و هر چه درباره نقش و اهميت آن در پيشرفتهاى فردى و اجتماعى گفته شود كم است ، اين همان چيزى است كه على (عليه السلام ) در كلمات قصارش آنرا به منزله سر در برابر بدن معرفى كرده : ((ان الصبر من الايمان كالراءس من الجسد)). 2 - در مرحله دوم قرآن به افراد با ايمان دستور به استقامت در برابر دشمن مى دهد و مى فرمايد: ((و در برابر دشمنان نيز استقامت به خرج دهيد)) (و صابروا). ((صابروا)) از ((مصابره )) (از باب مفاعله ) به معنى صبر و استقامت در برابر صبرو استقامت ديگران است . بنابراين قرآن نخست به افراد با ايمان دستور استقامت مى دهد (كه هر گونه جهاد با نفس و مشكلات زندگى را شامل مى شود) و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن مى دهد، و اين خود مى رساند كه تا ملتى در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونى پيروز نشود، پيروزى او بر دشمن ممكن نيست و بيشتر شكست هاى ما در برابر دشمنان به خاطر شكست است كه در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود دامنگير ما شده است . ضمنا از دستور ((صابروا)) استفاده مى شود كه هر قدر دشمن بر استقامت خود بيافزايد ما نيز بايد بر پايدارى و استقامت خود بيفزاييم . 3 - در جمله بعد به مسلمانان دستور آماده باش در برابر دشمن و مراقبت دائم از مرزها و سرحدات كشورهاى اسلامى مى دهد و مى فرمايد: ((از مرزهاى خود، مراقبت به عمل آوريد)) (و رابطوا). اين دستور به خاطر آن است كه مسلمانان هرگز گرفتار حملات غافلگيرانه دشمن نشوند، و نيز به آنها دستور آماده باش و مراقبت هميشگى در برابر حملات شيطان و هوسهاى سركش مى دهد، تا غافلگير نگردند، و لذا در بعضى از روايات از على عليه السلام اين جمله به مواظبت و انتظار نمازها يكى بعد از ديگرى تفسير شده است ، زيرا كسى كه با عبادت مستمر و پى در پى دل و جان خود را بيدار مى دارد همچون سربازى است كه در برابر دشمن حالت آماده باش به خود گرفته است ." و در حقیقت حضرت امام (ره) و مردم به درستی به این آیه شریفه عمل کردند و رستگار شدند. اما اگر دقت فرمایید یک نکته ی کلیدی در این آیه هست :این است که اشاره می کند صبر و ایستادگی و نگهبانی از مرزهای فکری و عقیدتی همیشگی است یعنی بعد از پیروزی نباید مغرور شد بلکه حفظ انقلاب از اصل انقلاب مهمتر است. یکی از وظایف شرعی و عرفی ما مرزبانی از انقلابی است که برپایه اسلام وتعلیمات قرآن و آموزه های اهل بیت (ع) بنا شده است و دهه ی فجر زمان مناسبی است تا با نگرشی دوباره در اندیشه های معمار کببیر انقلاب سعی در حفظ و ارتقای هر چه بیشتر این انقلاب داشته باشیم و با امید به خداوند و عنایات حضرت ولی عصر (عج) وزعامت و رهبری فرماندهی کل قوا مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای در برابر مشکلات سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ایستادگی کنیم و تا مرز جان از این انقلاب حمایت نماییم و نگذرایم انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد و با شرکت پرشور و حماسی در راهپیمایی روز 22 بهمن بار دیگر دشمنان انقلاب را مایوس نماییم و به آنها بفهمانیم مردم ما از انقلاب و ولی فقیه خود دست نمی کشند و گوش به فرمان رهبر عزیزمان هستیم . در آخر کلام اشاره ای داشته باشم به یک سخن از امام (ره) و دو سخن از مقام معظم رهبری که نصب العین ما باشد. امام خمینی (ره) در 24 بهمن 59 در جمع دانش آموختگان دانشكده افسرى فرمودند: .... 22 بهمن بايد سرمشق ما باشد در طول زندگى؛ و براى نسلهاى آينده كه همه آنها 22 بهمن را، كه غلبه ايمان بر كفر و اللَّه بر طاغوت و اسلام بر كفر بود، بايد حفظ كنند و بزرگ بشمارند. بزرگ بشمارند روزى را كه خداى تبارك و تعالى بر ملت ما منّت گذاشت و اين ملت را يكپارچه كرد، و ملت را غلبه داد. (صحیفه امام، ج14، ص 86 همچنين رهبر معظم انقلاب در دهم بهمن سال 69 در ديدار قشرهاي مختلف مردم و مسئولان و كاركنان دستگاه ها فرمودند: ... دهه فجر يعني شكفتن نيروي عظيم اسلامي و فعال شدن آتشفشاني كه پايه هاي استكبار را به لرزه در آورد. لذا اين دهه به ويژه روز 22 بهمن از ايام الله است. انقلاب اسلامي ملت ما را زنده و هوشيار كرد و به آنان شجاعت، قدرت و عزت داد و اين از ثمرات انقلاب ماست. ملت ما اولين ملتي بود كه ثابت كرد آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و ملت هاي ديگر نيز بايد با تمسك به اسلام همين راه را طي كنند. در دیدار فرماندهان و جمعی از كاركنان نیروی هوایی ارتش با فرمانده كل قوا که روز پنجشنبه 19/11/91 حضرت آقا فرمودند : ملت عزيز، بصير و پر استقامت ايران روز ۲۲ بهمن متحد و كوبنده به ميدان می آيد و در حركتی ملی و انقلابی، بار ديگر توطئه دشمن را برای جدا كردن مردم از نظام و انقلاب، ناكام می سازد. انشا ءالله خداوند حسن عاقبت به همه ی ما عنایت بفرماید.آمین |
از اين رو پژوهشگران اداره کل آموزش و پژوهش در تحقيقي، سخنان امام خميني (ره) و رهبر معظم انقلاب را که در آن مستقيما به 22 بهمن اشاره شده است، استخراج، تدوين و محوريابي کرده اند.
امام خميني (ره) در پيامي به ملت ايران در نخستين سالگرد پيروزى انقلاب اسلامي فرمودند:
... در چنين روز فرخندهاى (22 بهمن) حق بر باطل و جنود رحمانى بر اولياى شيطان و حزب اللَّه بر طاغوت و طاغوتيان غلبه نمود و حكومت عدل اسلامى مستقر گرديد و دست انتقام حق از آستين ملت رزمنده ايران بيرون آمد و نصرت اعجازآميز اسلام بر كفر تحقق يافت.
در چنين روز مسعودى، همبستگى قشرهاى ملت دلير روزافزون و ارتش و ساير قواى انتظامى وفادارى خود را به اسلام و ايران نشان دادند و ميهن خود را از شرّ طاغوتهاى زمان كه در رأس آنان دولت آمريكاست رهايى بخشيدند. (صحيفه امام، ج 12، ص146)
همچنين در 24 بهمن 59 در جمع دانش آموختگان دانشكده افسرى فرمودند:
.... 22 بهمن بايد سرمشق ما باشد در طول زندگى؛ و براى نسلهاى آينده كه همه آنها 22 بهمن را، كه غلبه ايمان بر كفر و اللَّه بر طاغوت و اسلام بر كفر بود، بايد حفظ كنند و بزرگ بشمارند. بزرگ بشمارند روزى را كه خداى تبارك و تعالى بر ملت ما منّت گذاشت و اين ملت را يكپارچه كرد، و ملت را غلبه داد. (صحيفه امام، ج14، ص 86)
همچنين رهبر معظم انقلاب در دهم بهمن سال 69 در ديدار قشرهاي مختلف مردم و مسئولان و كاركنان دستگاه ها فرمودند:
... دهه فجر يعني شكفتن نيروي عظيم اسلامي و فعال شدن آتشفشاني كه پايه هاي استكبار را به لرزه در آورد. لذا اين دهه به ويژه روز 22 بهمن از ايام الله است. انقلاب اسلامي ملت ما را زنده و هوشيار كرد و به آنان شجاعت، قدرت و عزت داد و اين از ثمرات انقلاب ماست. ملت ما اولين ملتي بود كه ثابت كرد آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و ملت هاي ديگر نيز بايد با تمسك به اسلام همين راه را طي كنند.
در بيستم بهمن 74 در خطبه هاي نماز جمعه نيز فرمودند:
... درباره راهپيمايي بيست و دوم بهمن حضور شما در خيابانها تجسّم عيني و محسوسِ حضور ملت و پشتيباني از آرمان هاي انقلاب است. چيزي که هيچ تحليلي نميتواند آن را نفي و انکار کند، همين حضور خياباني شماست که هر سال تکرار شده و هر بار مثل تيري در چشمان بدخواهان نشسته و آنها را آزرده است. اهميت اين حضور بسيار زياد است. اميدوارم انشاءالله با همّتِ امت مسلمان، يک بار ديگر دشمنان ملت مسلمان و جمهوري اسلامي احساس ناکامي کنند، که کردهاند و خواهند کرد.
حضرت آيت الله خامنه اي، نوزدهم بهمن 86 در ديدار جمعي از فرماندهان و كاركنان نيروي هوايي ارتش هم فرمودند:
... راهپيمايي روز 22 بهمن مظهر اقتدار، اراده و عزم ملي است... مراسم سالگرد انقلاب در ايران برخلاف اكثر كشورها، يك مراسم كاملاً مردمي است كه مردم در هر شرايطي در صحنه حاضر مي شوند.
.... امسال نيز مردم ايران با حضور گسترده و حتي پرشورتر از سالهاي گذشته، عزم و اراده و دلبستگي خود به انقلاب اسلامي را به رخ جهانيان خواهند كشيد.
در روز 22 بهمن، آنهايي كه بايد متوجه شوند ملت ايران از لحاظ عزم و اراده و دلبستگي به انقلاب در چه روحيه و وضعيتي قرار دارند، متوجه خواهند شد و به همين علت حضور در راهپيمايي 22 بهمن بسيار مهم است.
متن کامل سخنان امام خميني (ره) و رهبر معظم انقلاب درباره دهه فجر در آرشيو تحقيقات اداره کل آموزش و پژوهش در دسترس است.
در روایات اسلامی دوست و هم نشین به مثابه وصله لباس دانسته شده است لذا کسانی را در دایره ی دوستان و معاشران خود وارد کنید که هم شأن و همسنگ شما باشد این حداقل و کف معیارهای گزینش دوستان است.

چرا که بهتر است با کسانی که به لحاظ معنوی و معرفتی بالاتر از ما هستند معاشرت و مراوده داشته باشیم.
دوری از چهار گروه
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: پدرم به من سفارش فرمودند، با چند نفر نه هم نشین باش و نه هیچ راهی را با آنان برو و نه سخنی با آنان بگو: عرض کردم چه کسانی اند؟ فرمود:
1- دروغگو (که دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید)
2- فاسق و گناهکار (تو را به کمتر از لقمه ای می فروشد)
3- احمق (که می خواهد به تو سودی برساند آسیب می رساند)
4- کسی که رابطه اش را با فامیل قطع کرده (که رحمت خدا به او قطع شده) (تحف العقول ص 319)
معاشرت با افراد پست و گناهکار، علاوه بر اینکه بر اخلاق و رفتار ما و فرزندانمان تأثیرات فوق العاده مخربی خواهد داشت، موجب سوءظن و بدبینی و بی اعتمادی دیگران به ما شده و خوبان از ما فاصله خواهند گرفت. چرا که این یک قاعده عقلی و علمی است که جاذبه و دافعه می بایست در یک فرآیند مطلوب و سالم قرار گیرد. خوبی ها را جذب و بدیها را دفع نموده یک سیستم سالم مثل بدن ما آنچه مفید است را جذب آنچه مضر است را دفع می کند.
خانواده هم به مثابه یک سیستم سالم در تعاملات و ارتباطات اجتماعی نباید از این قاعده معقول و منطقی تخلف نماید.
امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: "آن کسی که با ناکسان و فرومایگان بیامیزد پست و حقیر خواهد شد." (مستدرک- ج2- ص 64)
امام علی (علیه السلام) تصریح فرموده اند، معاشرت با مردم فاسد بپرهیز چرا که طبع تو، انحرافات و ناپاکی های آنان بطور ناخودآگاه جذب میکند. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 272)
و در جای دیگر می فرماید: "از هم نشینی با کسی که تو را به غفلت می کشاند و حریص می گرداند بپرهیز، زیرا که تو را به خواری گرفتار می کند و به هلاکت می افکند." (شرح غررالحکم ج 3 ص 303)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ضمن تأکید به معیار مذکور تأکید فرموده اند: بیشترین صلاح و دوستی در هم نشینی با خردمندان و عاقلان است. (شرح غررالحکم ج 5 ص 327)
و نیز تأکید فرموده است: دوست همچون وصله لباس توست پس آنرا هم شکل و هم سان خود برگزین.
بهترین شاخص معاشرت
در بین تمامی معیارها و مشخصه های دوستان و معاشران، اصلی ترین شاخص این است که محصول و خروجی معاشرت، ایجاد آرامش، دوری از گناه و معصیت، تقویت بهینه شاختی و علمی در بین شما و اعضای خانواده بویژه فرزندان باشد.
معاشرتی که نتیجه آن غیبت و حسادت و ناراحتی و ناآرامی و اضطراب و خودنمایی باشد. نه تنها هدر دادن سرمایه فهم زندگی یعنی عمر و اوقات گرانبها می باشد بلکه آسیب ها و آفت های خانمانسوز و آزاردهنده ای است که پیامدهای تلخ و گزنده آن اگرچه فاصله پس از پایان محالست نمایان می شود ماهها و حتی سال های بعد در رفتار و اخلاق خود، همسر و فرزندان بروز و ظهور یابد.
عدم تغییر حالت
یکی دیگر از مؤلفه های معاشران و هم نشینان ممتاز این است که ثروت، ریاست موقعیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، تغییری در رفتار و گفتار آنان در ارتباط با اطرافیان شان ایجاد نکند. افراد ضعیف النفس همواره به رنگ محیط و موقعیت خود درمی آیند. متزلزل و بی ثباتند. با فقر و نداری به ذلت و خواری و با ثروت و موقعیت بالاتر به غرور و خودخواهی می رسند. مثل حوض کوچکی که با دو تا هندوانه که درونش انداخته می شود سرریز می شوند و ظرفیت پذیرش پُست و مال و مقام بالاتر را ندارند.
نکته مهم
در پایان یادآوری این نکته مهم لازم است که مبادا در ایجاد ارتباط و طراحی معاشرت و انتخاب دوستان و معاشران دچار افراط و تفریط های سلیقه ای شد. به عبارتی دیگر نباید با این تصور که معاشران و هم نشینان ما می بایست در همه زمینه ها با ما همسو و همسال باشند به جذب و دفع اطرافیان خود بپردازیم. و یا از آن طرف با هر کس و در هر جا رابطه دوستی برقرار کنیم. چاره چیست؟ معیار کدام است؟
همانطور که قبلاً اشاره شد معیار و شاخص اصلی در انتخاب معاشران، اعتقادات و شاخص های شرعی و عقلی است نه تمایلات و امیال شخصی و فردی، لذا هر آن کس که در دین و رعایت حلال و حرام خدا قرار گرفت از دوستان و یاران ما و هر آن کس که از این دایره پا فراتر نهاد و بدون توجه به اصول و ارزش های دینی به معاشرت و تعاملات پرداخت و تذکر و امر به معروف و نهی از منکر نیز بسی تأثیر بود، از دایره دوستی خارج می شود.
به گزارش ندا آنلاین/حجت الاسلام والمسلمین موسوی مدیر تربیت و آموزش ناحیه مقاومت بسیج سپاه نور در گفت گوی اختصاصی با ندا آنلاین:
اهداف اصلی شجره طیبه صالحین چیست؟
تربیت انسان مومن،بصیر،مجاهد،فعال،انقلابی و دارای مواضع ولایی ازاهداف
اصلی واساسی شجره طیبه صالحین است. صالحین درواقع، بمنزله هموار کردن
مسیرظهورامام عصر (عج)،کادر سازی برای تداوم انقلاب و نیزجریان سازی
فرهنگی در کشور،با هدف غالب شدن رویکرد فرهنگی تربیتی در تشکلهای
فرهنگی،دینی است.
شجره طیبه صالحین ، به معنای اخص ، درصدد راه اندازی حلقه های تربیتی
درمسجد ، باهدف ایجاد یا تغییر رفتار در مخاطبان ، مبتنی بر مکتب تربیتی
قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) میباشد ، اماصالحین به معنای
عام ، به فعالسازی ، رونق و احیای مساجد شیعه درآخرالزمان میاندیشد.
از این رو ، اجرای صالحین و یاری رسان به مجریان وطراحان اینطرح عظیم
وارزشمند به مثابه همراهی کردن در پایه گذاری سنت حسنه ای است درست هموزن
تلاش مجاهدان راه خدا.
به نظر شما اولین گام ضرورری برای موفقیت شجره طیبه صالحین چیست؟
اولین گام ضروری برای موفقیت صالحین در هرشهر و دیار،حتما باید معطوف به
تغییر رویکرد غیر تربیتی به رویکرد تربیتی باشد. البته برای کار،متولیان
امر،در هر شهر و محله و روستایی که هستند باید اول به ترویج وتبلیغ این
اندیشه بپردازند و پس از آن تلاش کنند تاگروه های دغدغه مند و دارای رسالت
اساسی،دراین جبهه جدید،تکثیر شوند و به لحاظ کمی و کیفی افزایش یابند. به
دیگرسخن آنکه،برای تبدیل پروسه فعالسازی مساجد شیعه در شهرهای کشور،به
یکجریان فرهنگی غالب،ابتدا باید همکارانی همفکر و رزمندگانی مجاهد و
نستوه،مناسب این جبهه تربیت کرد. کسانیکه حاضر باشندخود را وقف کار فرهنگی
و تربیتی نمایند، طلاب،دانشجویان،روحانیون ، فرهنگیان متعهد و مهره های
کلیدی و اثر گذاری که حاضر باشند خود را وقف کار فرهنگی در جبهه مقابله
باجنگ نرم دشمن نمایند.
چه کنیم تا این کار به صورت عملی در سراسر کشور فراگیر شود؟
می توان با برنامه ریزی مناسب وجلوگیری ازانحرافهای احتمالی درمسیرحرکت
صالحین و هویت بخشی فرهنگی تربیتی به آن در سر تا سر این مرز و بوم،به
جریان غالب فرهنگی کشور تبدیل کرد،البته به شرط آنکه ابتدا برای این کار
نیروهای زبده ومتخصص لازم را تربیت کنیم وسپس فضای انگیزشی مناسب برای
انجام این مهم را درکشور تاحدودی رقم بزنیم.
در شهرستان نور روند کار و پیشرفت شجره طیبه صالحین چگونه است؟
از مرداد ماه سال 88 که بنده متصدی خدمت به بسیجیان در شجره طیبه صالحین
ناحیه مقاومت بسیج سپاه نور شدم تا الان که با شما صحبت می کنم دوره های
مختلف آموزشی از جمله مقدماتی ، تکمیلی و تخصصی سرگروه ها ، مقدماتی و
تکمیلی مربیان تربیتی و بصیرتی برگزار شده و ما بسیجیان توانمند زیادی را
با همکاری فرماندهان محترم حوزه های محلات و اقشار و مسئولین کانون ها به
این دوره ها اعزام کردیم. همین جا اجازه بدید از فرماندهی محترم سپاه
ناحیه نور جناب سرهنگ توکلی و فرماندهان گذشته این ناحیه که تلاش وافری
برای تشکیل و انسجام حلقه های صالحین داشتند تشکر صمیمانه داشته باشم و
برای همه ی عزیزانی که به نوعی در این ناحیه جهت اعتلای شجره طیبه صالحین
تلاش می کنند آرزوی موفقیت داشته باشم.
از حلقه های شجره طیبه صالحین سپاه نور بیشتر برای ما صحبت کنید:
حلقه های تربیتی ما در پایگاه ها غالبا هفته ای یک بار با حضور سرگروه های
محترم برگزار می شود. علاوه بر این حلقه ها ، ماهی یکبار خود سرگرو ه ها
در حوزه های مربوطه حلقه ی سرگروه ها را به سرپرستی مربی محترم برگزار می
کنند که ما در ناحیه از وجود 42 مربی استفاده می کنیم.البته خود مربیان
هم ماهی یکبار در محضر سرمربی محترم ناحیه حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا
گرگانی نشستی دارند که جا دارد همین جا از حاج آقای گرگانی نماینده محترم
ولی فقیه در ناحیه به خاطر لطفی که به ما دارند تشکر و قدردانی کنیم.
حاج آقای موسوی آیا برنامه های شما محدود به همین حلقه هاست یا در تربیت و آموزش فعالیت های دیگری هم دارید؟
البته کار اصلی و عمده ی ما برگزاری و تقویت حلقه های تربیتی است اما در
کنار این کار بسیار فراگیر، فعالیت های دیگری هم مثل نشست اخلاقی بصیرتی
را ماهی یک بار با حضور سرگروه ها و مربیان و اعضای کادر بسیجی برگزار می
کنیم و از وجود حاج آقای گرگانی و دکتر خضرالله ملایی در این امر بهره مند
می شویم.
واما حرف آخر ...
حرف آخر بنده آرزوی تعجیل در فرج آقا امام زمانمان حضرت ولی عصر (عج) و
طلب توفیق از خداوند منان برای همه کسانی که دلسوز نظام مقدس جمهوری
اسلامی ایران هستند بالاخص مقام معظم رهبری وهمه کسانی که در مسیر رشد و
تعالی انسانها ، بی منت زحمت می کشند و از خداوند متعال می خواهم همه ی ما
را قدردان شهدا و انقلاب قرار دهد و عاقبت امر همه ی مارا ختم به خیر
بفرماید.
از شما هم که این امکان را فراهم
کردید تا دقایقی از شجره طیبه صالحین شهرستان نور صحبت کنم تشکر می کنم.
امیدوارم این حرکت ادامه داشته باشد و باز هم در فرصت های دیگر بتوانم در
خدمت شما باشم.
خدایا بگیر از من آنچه که تورا از من میگیرد.آمین

اشاره
شب یلدا، نخستین شب زمستان و طولانیترین شب سال است که ایرانیها طی رسوم کهن خود، دور هم جمع میشوند و ضمن دیدوبازدید، خوراکیهای خاصی مانند هندوانه، انار، آجیل و... را مصرف میکنند. در این شب، جوانان پای صحبتها و قصههای بزرگسالان مینشینند و از لابهلای داستانها و قصههایی که از زبان این گنجهای زندگی میشنوند، عبرتها و درسهای بیشماری برای خود میاندوزند. از جمله رسوم بسیار زیبا و پسندیده ایرانی در این شب که در اسلام نیز بسیار به آن سفارش شده، عیادت از سالمندان و بیماران است. ملاقات با خویشاوندان و دوستان و رسیدگی به احوال نیازمندان، به ویژه نیازمندان خویشاوند، از جمله آداب پسندیده و نیکویی است که در پرتو دستورات جامع و کامل اسلام، مردمان شریف ایرانی در شب یلدا و دیگر شبهای طولانی و بلند زمستان به آن اهتمام میورزند.
اسراف نکنیم
خداوند برای رفاه و آسایش بندگان خود، نعمتهای بسیاری آفریده و به آنها امر فرموده از این نعمتها استفاده کنند؛ ولی همواره بکوشند از اسراف کردن بپرهیزند. زیرا خداوند اسراف را دوست ندارد. امام علی علیهالسلام اسراف کردن را موجب هلاکت دانسته و امام سجاد علیهالسلام در دعا و مناجاتهای خود با خدا میفرماید: «و مرا از زیادهروی بازدار و روزیام را از تلف شدن نگاهدار و داراییام را با برکت دادن به آن افزون کن و راه مصرف آن را در کارهای خیر به من بنمایان.» رسم زیبای دیدار یکدیگر در شب یلدا وقتی زیباتر میشود که با زیادهروی نکردن در مصرف خوراکیها و تنقلات، بخشی از آنها را به مصرف یتیمان و افراد بیبضاعتی برسانیم که توانایی تهیه چنین اقلامی را در این شب ندارند.
زمستان، بهار مؤمنان
انسانهایی که عاشق عبادت هستند و از صمیم دل آن را دوست میدارند، تمام وجود خود را وقف عبادت میکنند و هر یک از اعمال و گفتار خود را با نیت تقرب به خداوند انجام میدهند. اینگونه افراد جزء برترینهای مردم شمرده میشوند و ترسی از سختیهای دنیا ندارند. روزها و شبهای زمستان، بهترین فرصت برای راز و نیاز و مناجات با خداوند است. امام صادق علیهالسلام این فرصت نیکو را اینگونه معرفی میکند: «زمستان، بهار مؤمن است. شبهایش طولانی است که برای عبادت نیمهشب از آن کمک میگیرد و روزهایش کوتاه است که برای روزه گرفتن از آن مدد میجوید». برخاستن از خواب شیرین در دل شب و اندیشیدن در ملکوت آسمانها و زمین، خدا و قدرت او و نیز روزه گرفتن در روزهای کوتاه زمستانی، بهترین و خالصترین عبادت خدای تعالی است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «روزه زمستان، غنیمتی فرحبخش است»
دیدار با خویشاوندان
خداوند در آیات بیشماری به بندگان خود دستور میدهد خویشاوندان و نزدیکان خود را فراموش نکرده و همواره جویای احوال آنها باشند و آنها را از قطع رحم و رسیدگی نکردن به خویشان برحذر میدارد. امام باقر علیهالسلام در اهمیت این موضوع میفرماید: «صله رحم اعمال را پاک میکند، داراییها را فزونی میبخشد، بلا را برطرف میگرداند، کار حسابرسی در قیامت را آسان میکند و مرگ را به تأخیر میاندازد» صله رحم و دیدار با اقوام به قدری اهمیت دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله حتی یک سال پیادهروی برای آن را جایز میشمارد. شبهای بلند زمستانی، فرصت بسیار خوبی است که میتوان از آن بهرهبرداری صحیح کرده، به دیدار اقوام و نزدیکان شتافت و در اجرای این سنت پسندیده و نیک که ثواب بسیاری هم دارد، پیشقدم شد.
بیان قصههای قرآنی
خداوند در قرآن کریم بندگان خود را به قصههای قرآن توجه داده و هر یک از این سرگذشتها را دارای حکمتی میداند که برای انسانها هزاران پند و اندرز در خود نهفته دارد. امام علی علیهالسلام نیز میفرماید: «بهترین داستان، رساترین اندرز و سودمندترین پند، کتاب خدای عزوجل است.» داستانها و افسانههای زمینی، پس از چندبار تکرار، کمکم تازگی و جذابیت خود را از دست میدهد؛ ولی قرآن تنها کلامی است که هر اندازه هم تکرار شود، "کهنهشدنی" نیست. در شب یلدا و شبهای زمستانی که دور هم جمع میشویم و پای صحبت بزرگترها مینشینیم، نیکو و شایسته است به جای داستانها و قصههایی که گاه با خرافات همراه است، به قصههای قرآنی توجه کنیم که هیچگاه کهنه نمیشود و خرافات در آن راه ندارد.
دقت در آفرینش شب و روز
شب، مایه آرامش و سکون است. با پایان روز و پس از به اتمام رسیدن ساعات تلاش و کوشش در راه کسب روزی، آدمیان در سکوت شب، آرامش خود را مییابند و استراحت میکنند. شبهای طولانی زمستان، فرصت خوبی است تا با دقت در نظام آفرینش وگردش شب و روز، به بزرگی خدای تعالی و کوچکی خود در این نظام هستی اعتراف کنیم. زیباییهای شب و درخشش ستارگان در پردههای سیاه شبهای فرورفته در ظلمت و گسترش نور ماه در آسمانها، همه نشان از قدرت بیپایان خداوند دارد. در این شبها میتوانیم به ستایش خدا بپردازیم. چنانکه امام علی علیهالسلام میفرمود: «خدای پاک! چه عظیم و پرشکوه است آنچه از آفرینش تو میبینیم، و چه خرد است هر بزرگی در برابر قدرت تو، و چه حقیر است آنچه ما میبینیم در برابر قدرت ناپیدای تو از دیدگان ما».
حسابرسی اعمال روزانه
محاسبه نفس و بررسی کارهای روزانه، ویژگی کسانی است که ایمان حقیقی در جان و دلشان راه یافته است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «پیش از آنکه مورد حسابرسی قرار بگیرید، خود به حساب نفستان برسید و پیش از آنکه سنجیده شوید، خود، نفستان را در ترازوی سنجش بگذارید و برای آن روز حساب بزرگ آماده شوید.» کسانی که از فرصتهای زندگی بهترین بهرهها را برده و نیکترین ذخیرهها را میاندوزند، در راه اطاعت خدا و خویشتنداری از نافرمانی او شکیبایی میورزند و روز قیامت بدون محاسبه اعمال به بهشت میروند؛ زیرا این افراد در این دنیای فانی، در لحظهلحظه زندگی دقت کردهاند تا دچار لغزش نشوند. طولانی بودن شبهای زمستانی و آرامشی که در آن برای آدمی ایجاد میشود، بهترین فرصت برای مراقبت و رسیدگی به اعمال روزانه است.
شب یلدا و دیوان حافظ
از گذشتههای دور در خانوادههای ایرانی در کنار قرآن کریم، دیوان حافظ نیز مورد توجه و عنایت خاصی بوده است. ایرانیان همانگونه که با قرآن استخاره کرده، برای شروع کارهای خود از این کتاب آسمانی طلب خیر میکنند، به دیوان حافظ نیز تفأل میزنند و از خواجه شیراز دعای خیر میخواهند. یکی از رسمهای جالب و زیبای ایرانیها در شب یلدا، تفأل زدن به دیوان حافظ و خواندن اشعار عرفانی اوست که برگرفته از آیات قرآن است. شایسته است در این شب طولانی، با تفأل زدن به حافظ و خواندن اشعار عرفانی او، از خرافات و تفأل زدن به شیوههای خرافی دیگر پرهیز کنیم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «از ما نیست کسی که فال بد زند یا برایش فال بد زده شود». قرائت اشعار پسندیده و نیکو، به ویژه اشعاری که در مدح اهل بیت علیهمالسلام سروده شده، از جمله کارهای خوب و نیکویی است که میتوان در این شب انجام داد.
انار و گردو بخورید
خداوند مهربان در طبیعت بخشنده خود، در هر فصل نعمتها و میوههایی در دسترس ما گذاشته که سلامت ما را تأمین و قدرت دفاعی بدن را در مقابل بیماریها افزون میسازد. در زمستان که به علت تغییر هوا و عوامل دیگر مانند باد و باران، سرماخوردگی و بیماریهایی نظیر آن زیاد میشود، وجود انار میتواند نه تنها شفابخش بوده، بلکه در حفظ سلامت و جلوگیری از اینگونه بیماریها مؤثر باشد. شاید حکمت خوردن انار در نخستین شب زمستان همین مسأله باشد. گردو نیز از تنقلاتی است که در این شب مصرف میشود و فایدههای بسیاری دارد. امام علی علیهالسلام فرموده است: «خوردن گردو در زمستان و فصل سرما، کلیهها را گرم و سردی را از بدن دفع میکند». رعایت این آداب و رسوم پسندیده و توجه به حکمت خوراکیهایی که در این شب مصرف میشود، میتواند راهگشای خوبی برای جوانان و نوجوانان باشد.
به یکدیگر هدیه بدهید
ایران کشوری گسترده با اقوام مختلف است که هر یک از آنها در پرتو رسمهای ویژه منطقه خود، شب یلدا را به گونهای خاص برگزار میکنند. از جمله رسمهای ایرانی که در شب یلدا در میان اقوام مختلف برگزار میشود، رسم پسندیده هدیه دادن و هدیه گرفتن است. این سنت نیکو در اسلام بسیار مورد سفارش قرار گرفته و پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «به یکدیگر هدیه بدهید تا دلهایتان به هم مهربان شود. به یکدیگر هدیه دهید؛ زیرا کینهها را از بین میبرد». پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همواره به این امر نیکو اهتمام میورزیدند و هر هدیهای که به آن حضرت داده میشد، با روی باز میپذیرفتند؛ زیرا آن را نوعی احترام به شخص هدیهدهنده میدانستند. هدیه دادن به کوچکترها در این شب، سبب میشود تا کودکان ونوجوانان به بزرگترها با دیده احترام نگریسته و محبت آنها را در دل خود نگاه دارند.

مقدمه
یکی از مسائلی که انسانها در زندگی با آن درگیرند و نمی شود وجود آن را منکر شد، «مصائب و مشکلات» است، که افراد جامعه رفتارهای متفاوتی در برابر آنها دارند، متاسفانه کم اطلاعی برخی از ما انسانها از حکمت و چرایی حضور آنها در زندگی مان و همچنین ندانستن نحوه مواجهه و عملکرد در برابر این گونه حوادث، منجر به این شده که گروهى از ناآگاهان، از قدیم تا امروز آنرا دستمایه قرار داده و بر عدالت خدا خرده بگیرند، و مسائلى را مطرح نموده اند که به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نیست، و حتّى گاه آنها را نه تنها دلیل بر نفى عدالت که دلیلى بر انکار وجود خدا پنداشته اند!
از جمله این مصائب، وجود حوادث ناگوار و همگانی مانند طوفان ها و زلزله ها و یا تفاوت هایى که در میان انسان ها دیده مى شود و نیز شرور و آفت هایى که دامن انسان یا نباتات و موجودات دیگر را مى گیرد می باشند.
هدف ما در این مقاله بررسی حکمت این گونه مصائب از دیدگاه اسلام و نقش آنها در زندگی ما و میزان تاثیر اراده الهی و همچنین میزان دخالت اعمال ما در ابتلا به آنها و همچنین وظیفه ما در نحوه برخورد با آنها است، قبل از هر چیز توجه به چند نکته ضروری می نماید:
1. قضاوت نسبى، نتیجه معلومات محدود :
اولین نکته در این مورد، اقرار به این مهم است که اگر برحضور مصائب در زندگی خرده می گیریم، باید بدانیم بسیاری از مواقع اعتراض ما ناشی از اطلاعات اندک ماست تا اقرار به این مهم نکنیم بدنبال رفع آن نخواهیم رفت.
آیت الله مکارم شیرازی در این مورد که قضاوت ما در مورد مسائل، محدود به معلومات ماست آنرا به زیبایی با ذکر چند مثال به تصویر کشیده اند: « معمولًا همه ما در قضاوت هاى خود و تشخیص مصداق ها روى رابطه اى که اشیاء با ما دارند تکیه مى کنیم... در مسائل مربوط به خیر و شر و آفت و بلا نیز داورى مردم غالباً همین گونه است، مثلًا اگر بارانى در سطح منطقه ببارد، ما کار نداریم که تأثیر این باران در مجموع چگونه بوده است، ما تنها به محیط زندگى و خانه و مزرعه خودمان، و یا حداکثر شهرمان نگاه مى کنیم، اگر اثر مثبتى داشته مى گوییم نعمت الهى بود، اگر منفى بوده نام «بلا» بر آن مى گذاریم. هر چند در مجموع منطقه، اثرات مثبتى پیدا شده باشد. »
ایشان در ادامه کلام خود به پیشرفت علم و تاثیر آن در برداشتهای ما اشاره کرده و چنین ادامه می دهند: «در گذشته بسیاری از مسائل را جزء شرور و آفات میشمردیم، ولی امروز در پرتو پیشرفتهای علمی و کشف اسرار تازه از جهان آفرینش، آنها را مفید و سودمند میدانیم، فیالمثل در سابق قضاوت عمومی بر این بود که گریه پیدرپی نوزادان جز شکنجهای برای خودشان، و آزاری برای پدر و مادر بیش نیست. در حالی که امروز میگویند اگر این گریه نباشد ممکن است نوزاد سلامت خود را به کلّی از دست دهد، گریه بهترین ورزش برای او است، گریه دستگاه تنفس او را به کار میاندازد، جریان خون او را سریع میکند، و تمام بافتهای بدن را تغذیه میکند، عضلات دست و پا و سینه و شکم را قوی میسازد، به علاوه رطوبتهای اضافی موجود در مغز او را که ممکن است مایه عفونت گردد بیرون میفرستد.»(1)
بنابراین اگر ما بخواهیم گرفتار اشتباه نشویم باید به معلومات محدود خود نگاه نکنیم، و در قضاوت ها، تنها روى روابط اشیا با خودمان ننگریم بلکه تمام جوانب را در نظر بگیریم و همه جانبه قضاوت کنیم. این قضاوت هاى نسبى و معلومات محدود ماست که این امور را به صورت نقاط تاریک در صحنه آفرینش جلوه گر ساخته است، و هر قدر در ارتباط و پیوند حوادث و پدیده ها بیشتر بیاندیشیم به اهمیّت آن مطلب آشناتر مى شویم.
قرآن مجید به ما مى گوید: «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ؛ بهره شما از علم و دانش اندک است(2)» و با این علم و دانش اندک نباید در قضاوت عجله کرد.(3)
2. عدم امکان انتساب «عدم» و «شر مطلق» به خداوند:
برخی در مورد این حوادث چنین تعبیر می کنند که چرا خداوند اینها را بوجود آورده است؟ سوای این که خداوند عالم مطلق و علام الغیوب است و کار عبث و شر انجام نمی دهد، بلکه در هر کاری مصلحت افراد را در نظر می گیرد، باید گفته شود که این گونه تعبیرات اصلاً در برخی مواقع صحیح نمی باشد چون برخی، اعمال عدمی را به خدا نسبت می دهند و حال آنکه این گونه اعمال نیاز به آفریننده ندارند مثلاً «بیماری» همان نبود صحّت و عافیت است، یا «مرگ» و «فقر» که همان نداشتن حیات و اموال است، لذا نباید تعبیر به این شود که چرا خدا اینها را آفریده است؟!.
مسئله دیگری که قابل انتساب به خداوند نیست و باید در ابتدا آنرا از گردونه بحث خارج کنیم انتساب «شر مطلق» به خداوند است! چون هیچ راهی در توجیه و تفسیر آن نیست و خداوند هم شأن خود را از آن اجل دانسته و در جای جای قرآن می فرماید: « أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید» ؛ (خداوند به بندگان خود ستم نمی کند.)(4) امّا اگر چیزى از جهاتى خیر و از یک جهت شر است ولی خیر آن غلبه دارد، مانند عمل جرّاحى که از جهاتى ناراحت کننده و از جهات بیشترى مفید است، انتساب آن بلا اشکال است.
3. تقسیم و تفکیک مصائب:
با مطالعه مجموع آیاتی که درباره مصائب در قرآن مجید آمده است، می توان مصائب را جهت روشن شدن همه زوایای آن، تقسیم بندی کرده و با دید روشن وارد بحث شویم.
مصائب دو گونه اند:
1- مصائبى که با طبیعت زندگى انسان سرشته شده، و اراده بشر کمترین تأثیرى در آن ندارد: مانند مرگ و میر و قسمتى از حوادث دردناک طبیعى، چنانکه خداوند هم از آنها تعبیر به مصیبت کرده است « ..أَصابَتْکُمْ مُصیبَةُ الْمَوْت ...»(5) و در مورد حتمیت آن می فرماید: «أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة»(6) پس یک سنت الهیست و در طبیعت زندگی انسانها سرشته شده است.
2- مصائبى که انسان به نحوى در آنها نقش دارد: مانند آشوبها، جنگها و مصائب حاصل از برخوردهای ماشینی و...خداوند در قرآن در مورد قضیه جنگ احد می فرماید: « أَوَ لَمَّا أَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُم ...»(7) که می گوید توسط خود شما بر سر شما فرود آمده است.
مصائب قسم دوم که انسانها در آنها نقش دارند نیز دو گونه است:
1- مصائبی که از فعالیت فردی و گناهان شخصی افراد حاصل می شود: چنانکه خداوند در مورد منافقین می فرماید: «فَکَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ ثُمَّ جاؤُک...» (8) در اینجا به گناه فرد فرد آنها نظر دارد.
2- مصائبی که از فعالیت و گناه جمعی و گروهی افراد جامعه حاصل می شود: در آیه 41 سوره «روم» مى خوانیم: «ظَهَرَ الْفِسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ لِیُذِیْقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» ؛ (فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم، آشکار شد، تا نتیجه بعضى از اعمالى را که انجام داده اند به آنها بچشاند، شاید باز گردند.)
منظور از جمله «بِمَا کَسَبَت اَیدِی النَّاس...» همان مصائب و مشکلات است و واژه «الناس» جنبه جمعی و فراگیر آن را می رساند.
در آیه 11 سوره «رعد» آمده است: «اِنَّ اللهَ لایُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» ؛ (خداوند، سرنوشت هیچ جمعیتى را تغییر نمى دهد مگر این که خویشتن را تغییر دهند.) علامه طباطبایی «ره» در این مورد می فرماید: «این آیه و امثال این آیات، گواهى مى دهد، در میان اعمال انسان و نظام تکوینى زندگى، ارتباط و پیوند نزدیکى وجود دارد، که اگر بر طریق فطرت و قوانین آفرینش گام بردارند، برکات الهى شامل حال آنها مى شود، و هر گاه فاسد شوند زندگى آنها به فساد مى گراید.»(9)
با توجه به این تقسیم معلوم می شود که برخی از حوادث و مصائب، نتیجه عملکرد فرد یا افراد جامعه است و انتساب آنها به خداوند صحیح نیست، لذا یک انسان عاقل قبل از اعتراض به خداوند، به مصیبت نگاه می کند و اگر خودش در آن تقصیر داشته نوک پیکان اعتراض را به طرف خود نشانه می رود، و خود را مورد هجمه قرار می دهد، و خودش را توبیخ می کند، آیت الله سبحانی در مورد مصائبی که در طبیعت زندگی سرشته شده است می فرمایند: «جهان طبیعت بر پایه اسباب و مسبباّت استوار است و اصطکاک و تزاحم در طبیعت آن نهفته است، خواستن جهانی که در آن مرض و بیماری، مرگ و میر، تنازع و خصومت در میان آفریدههای آن نباشد، در حقیقت خواستن شیری است که فاقد خوی درندگی ، پنجه افکنی و حمله وری باشد، آتش در هر کجا باشد اثر ویژه آن سوزاندن است، خواه در کعبه و مسجد، خواه در خانه و مغازه.»(10)
نقش اراده ها در مصائب و مشکلات
1. نقش اراده الهی:
خداوند در قرآن می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ» ؛ (هیچ مصیبتى رخ نمى دهد مگر به اذن(11) خدا! و هر کس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت مى کند؛ و خدا به هر چیز داناست!.)(12) در این آیه انجام تمام مصائب، به اذن و اراده الهی منحصر دانسته شده و این حاکی از حضور نقش خداوند در تمام مصائب می باشد. اما چند سؤال در اینجا بوجود می آید، و آن اینکه آیا خداوند به این مصائب راضی است که اراده اش بر آنها تحقق می پذیرد؟ مگر خداوند مهربان نیست؟ آیا انسانها در اعمال خود اختیار ندارند؟ و...
علمای علم کلام از اراده الهی بحث کرده و در مباحث خداشناسی یکی از اقسام توحید را، توحید افعالی ذکر کرده اند، به این معنا که در این دنیا هر کاری انجام می شود با اذن و اراده الهی انجام می گیرد، به گفته شهید مطهری (ره) «حتی برگی بدون آگاهی و اذن او از درخت نمیافتد» ایشان در توضیح چگونگی اِعمال این اراده می فرمایند: «بایستی توجه داشت که اراده و مشیت خدای متعال, در قالب اسباب و سنتها مقرر شده، و از جانب خداوند جریان مییابد، دانهای که در مکان مرطوبی قرار میگیرد سبز میشود. این سنت الهی است که در جهان حاکم است همین دانه اگر در جای خشک باشد سبز نمیشود این هم مشیت خدا است, بنابراین خداوند مجموعهای از سنتها را در طبیعت و نظامهای هستی برقرار کرده است.»(13)
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه قبل می فرمایند: «به مقتضاى «توحید افعالى» در تمام عالم هستى، چیزى بدون اراده حق تحقق نمى یابد، ولى از آنجا که مصائب همیشه به صورت یک علامت استفهام در اذهان جاى داشته، بالخصوص روى آن تکیه شده است، که دلیلش شاید بخاطر این است که همیشه وجود مصائب، دستاویزى براى کفّار در مورد نفى عدالت در این جهان بوده است، و یا از این نظر که در راه تحقق ایمان و عمل صالح، همیشه مشکلاتى وجود دارد که بدون مقاومت در برابر آنها، مؤمن به جائى نمى رسد.»(14)
قبلا بیان شد که برخی از مصائب با طبیعت زندگى انسان سرشته شده، و اراده بشر کمترین تأثیرى در آنها ندارد و برخی دیگر هم فرد یا افراد به نحوى در آن نقش دارند، قرآن درباره دسته اول مى گوید: همه به اذن خدا روى مى دهد، و درباره قسم دوم مى گوید: به خاطر اعمال خودتان دامانتان را مى گیرد!(15) البته، در مصائب گروه دوم که خود انسان در آن نقشى دارد هم تأثیر این اسباب از ناحیه خداوند و به اذن و فرمان او است، که اگر او اراده کند هر سببى بى رنگ و بى اثر مى شود.
این اراده همان اراده عام الهی است که در همه چیز جاری می باشد. همانند علم الهی که آن هم عام است و بر همه چیز احاطه دارد. خداوند در قرآن مصائب را به علم خود هم نسبت داده است مثلاً می فرمایید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها ؛ هیچ مصیبتى (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روى نمى دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است.»(16) اگر خداوند می فرماید مصائب شما را در لوح محفوظ نوشته ایم یعنی ما علم داشتیم که شما به اختیار خودتان چه خواهید کرد و باعث و بانی چه مصیبتی علیه خود یا دیگران خواهید بود لذا جبرنیست.
اراده خداوند به طور خاص نیز در حوزه مصائب و مشکلات وجود دارد مثلاً برای امتحان بندگان یا پاکسازی مؤمنان از گناهان و ... که انشاءالله در بخش «حکمت بلایا و مصائب» خواهید خواند.
2. نقش اراده انسان در مشکلات و مصائبی که بر خود او وارد می شود:
موجودات را دو گونه اند؛ برخی همچون مجردات فقط دارای قابلیت خاص اند اما برخی دیگر مادی و دارای قابلیت شکل پذیری های متفاوت که اگر مانعی بر سر راهشان قرار نگیرد به کمال خود ادامه می دهند.
در این میان انسان از آن جا که دارای اختیار و اراده است, از موجودات مادی دیگر برجسته و متمایز است. به عبارت دیگر؛ بیشتر موجودات مادی شکل و قالب و تعیین سرنوشتشان غیر ارادی است؛ اما انسان تعیین آینده و سرنوشتش به عهدة خودش میباشد و این در واقع یکی از سنن الهی است که در نهاد انسان, نهاده شده است تا او با اختیار و اراده خود, در کنار سایر عوامل و علتها، آینده خود را رقم زند.(17)
میان اعمال انسان و نظام تکوینی زندگی او، ارتباط و پیوند نزدیکی وجود دارد که اگر براصول فطرت و قوانین آفرینش گام بردارد مشمول برکات الهی شده والا زندگیش به فساد می گراید. خداوند می فرماید: «ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ»؛(هر مصیبتى به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید.)(18)پیامبر اکرم (ص) در مورد این آیه به حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «این آیه بهترین آیه در قرآن است، ای علی! هر خراشی که از چوبی برتن انسان وارد میشود و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است که از او سر زده ...»(19)
در آیات فراوان دیگری(20) نیز بر ارتباط مصائب با اعمال انسان تاکید شده است، مثل این آیه که می فرماید: «ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ» ؛ ((آرى،) آنچه از نیکیها به تو مى رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد، از سوى خود توست.»(21)
خداوند در مورد گروهی از امتّهای پیشین که هر کدام به خاطر گناهانشان گرفتار مجازاتهایی شدند پس از ذکر این عذابها می فرماید: «ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون » ؛ (این خدا نبود که برایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم کردند.(22)»، در کتب روایی نیز حجم زیادی از روایات به این مهم اختصاص یافته و سعی شده مصائب، اول به خود فرد نسبت داده شود که برای نمونه به چند مورد اشاره می کنیم.
1- امام صادق میفرماید: هرگاه خدا بر قومی خشم گیرد ولی بر آنها عذابی نازل نکند «اغلی اسعارها ، و قصّر اعمارها ، و لم تربح تجّارها و لم تغزر انهارها، و سلّط علیها شرارها و حبس علیها امطارها» مایحتاج آنها را گران میکند و عمر ایشان را کوتاه میکند و تجارتشان را کم سود و رودهای آنها را کم آب کرده و اشرار را بر آنها حاکم میکند و آنها را از باران محروم میکند.(23)
2- از حضرت امیر علیه السلام نقل است که فرمود: از گناه پرهیز کنید زیرا «ما من بلیّه و لانقص رزق الا بذنب» ؛ (هیچ بلا و مصیبتی جز به سبب گناه رخ نمیدهد.)(24)
3- در نهج البلاغه آمده است: «ما کانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَیْشٍ، فَزالَ عَنْهُمْ، إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوها، لِأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیْدِ.»: (هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى، گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى که انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد.) (25)
3. نقش ارده انسان در ایجاد مصائب برای دیگران:
بعضی مواقع ظلم هایى که به دست انسان هاى ستمگر انجام شده به حساب بى عدالتى دستگاه آفرینش گذاشته می شود، خداوند ما را آزاد آفریده، و آنرا رمز تکامل و ترقی ما قرار داده، ولى این ماییم که از آزادى خود سوءِ استفاده مى کنیم و ظلم و ستم بر دیگران روا مى داریم و نتیجه این ظلم و ستم به صورت نابسامانى هاى اجتماعى خودنمایى مى کند. قرآن مجید در یک جمله کوتاه و پر معنى مى فرماید: «ان اللَّهَ لا یَظلِمُ الناسَ شیئاً ولکنَّ النَّاسَ اَنفُسَهُم یَظلِمُون»(26)؛ (خداوند کم ترین ظلمى به کسى نمى کند ولى مردم به خویشتن ظلم و ستم روا مى دارند. )(27)
مثلا گاهی یک راننده در رانندگی خود دقت نمی کند و باعث تصادف شده و برای سرنشینان ماشین خود و ماشین طرف مقابل حادثه ایجاد می کند یا فردی با استعمال شراب یا مواد مخدر برای خانواده خود یا دیگران مشکلی ایجاد می کند و...
برخی از گناهان و کردار ناشایسته انسانها، تکونیاً و بر اساس قانون علّیت نه تنها در مورد شخص گنهکار تأثیر سوء دارد، بلکه نسبت به سرنوشت سایر افراد جامعه نیز مؤثّر است، قرآن کریم صریحاً اعلام میکند که: «و اتّقوا فتنه لاتصیبّن الذّین ظلموا منکم خاّصه» ؛ (از فتنهای که تنها به ستمگران شما نمیرسد بترسید.)(28)
حکمت بلایا و مصائب:
بدون شک عمل حکیم از روی حکمت است حال چه ما به حکمت آن برسیم یا نه، و از طرف دیگر برخی از مصائب را خداوند در مسیر زندگی ما ایجاد می کند! و در قرآن و سخن معصومین علیهم السلام به برخی از علل و حکمتهای آنها اشاره شده، در این قسمت برخی از این موارد را ذکر می کنیم.
1. ابتلاء و آزمایش بندگان:
آزمایش یکی از سنتهای خداوند در مورد انسانهاست، چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین» ؛ (قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش مى کنیم؛ و بشارت ده به استقامت کنندگان)(29) حال این امتحان که ممتحن آن خداوند می باشد در مورد بسیاری از انسانها در حوزه مشکلات و مصائب صورت می پذیرد چنانکه برخی از موارد آن را در این آیه مشاهده کردیم.
خداوند در سوره قلم نمونه ای را برای ما بیان داشته است که اینک از نظر می گذرانیم: «ما (صاحبان باغ) را آزمایش کردیم، هنگامى که سوگند یاد کردند که میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند امّا عذابى فراگیر (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانى شد! صبحگاهان بسوى کشتزار و باغ خود حرکت کردند در حالى که آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یک فقیر وارد بر شما نشود!» هنگامى که (وارد باغ شدند و) آن را دیدند گفتند: «حقّاً» ما گمراهیم! ... این گونه است عذاب (خداوند در دنیا)، و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى دانستند!»(30)
در این آیات نقش خداوند به جهت امتحان افراد به خوبی نمایان است و در لابلای همین آیات می فرماید که در این امتحان هیچ استثنایی نیست «وَ لا یَسْتَثْنُونَ »(31) جالب اینکه انبیا نیز از این امتحان استثنا نیستند؛ امام علی علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: « قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللَّهُ بِالْمَخْمَصَةِ وَ ابْتَلَاهُمْ وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ، وَ مَخَضَهُمْ بِالْمَکَارِهِ» ؛ (خداوند آنه(انبی) را با گرسنگى آزمایش کرد، و به مشقّت و رنج مبتلا ساخت، با امور خوفناک امتحان نمود، و با حوادث ناخوشایند خالص گردانید.)(32)
زندگى تمام پیامبران الهى گواه بر این امتحانات است. زندگانى موسى بن عمران از آغاز تولّد تا زمانى که براى دعوت فرعونیان قد علم کرد؛ و حوادث بعد از آن و گرفتاریهایى که در چنگال بنى اسرائیل داشت؛ و همچنین مراحل مختلف زندگى ابراهیم علیه السلام از بابل گرفته تا سرزمین مصر؛ و سپس مکّه و مخصوصاً زندگى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله که بى نیاز از توضیح است همه شاهد و گواه بر این معناست.(33)
خداوند در قرآن حکمت برخی مصیبتها را، مشخص شدن مؤمنان واقعی از غیر آنان می داند: «وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنینَ» ؛ (وآنچه در روز احد به شما رسید، به فرمان خدا (سنت الهى) بود؛ و براى این بود که مؤمنان را مشخص کند.»(34)البته این آزمایشها براى آشکار شدن چهره انسانها براى خودشان و دیگران است تا در روز قیامت حجّت بر همگان تمام باشد و گرنه خداوند به همه چیز عالم است.
2. پاک شدن مؤمنان از آلودگی گناهان و خطاها:
در طول زندگى لغزش هایى از مؤمنان سر مى زند که مستوجب تنبیه می شوند، خداوند به خاطر ایمان این اشخاص، عذاب آن ها را در قالب بلا در همین دنیا فرو مى فرستد تا در آخرت معذب نشوند و به این وسیله آنها را از آلودگى پاک کرده و آماده متنعّم شدن از نعمت هاى اخروى مى گرداند. در حدیثى از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: «ِانَّ العَبدَ اِذَا کَثُرَت ذُنُوبُه وَ لَم یَکُن عِندَهُ مِنَ العَمَلِ مَا یُکَفِّرُهَا اِبتَلَأَهُ بِالحُزنِ لِیُکَفِّرُهَا» ؛ (هنگامى که بنده اى گناهانش افزون شود و اعمالى که آن را جبران کند نداشته باشد خداوند او را گرفتار اندوه مى کند تا گناهانش را پاک کند.)(35)
در این گونه موارد، مصائب به اذن و اراده خداوند بخاطر عملکرد خود مؤمنان بر آنها وارد میشود و در نهایت سود آن هم به خود مؤمنین برمی گردد.
3. هشدار در جهت غفلت زدایی و برگشت به سوی خدا:
همه ما افرادى را دیده ایم که وقتى غرق نعمتى مى شوند گرفتار «غرور و خودبینى» مى گردند، و در این حالت بسیارى از مسائل مهم انسانى و وظایف خود را به دست فراموشى مى سپارند، یا به جهت آرام بودن اقیانوس زندگى و راحتى و آسایش کامل، یک حالت «خواب زدگى و غفلت» پیدا می کنند که اگر این حالت ادامه یابد منجر به بدبختیشان مى گردد. در چنین حالتی، این حوادث و مصائب اند که به این وضع خاتمه می دهند.
بطور مثال کارشناسان، راه هاى صاف و هموار و خالى از هر گونه پیچ و خم و فراز و نشیب را خطرناک توصیف مى کنند، چرا که یکنواختى این جاده ها سبب مى شود راننده در یک حال خواب زدگى فرو رود، و درست در اینجاست که خطر به سراغ او مى آید، لذا در این گونه جادّه ها، فراز و نشیب ها و پیچهای مصنوعى ایجاد مى کنند. مسیر زندگانى انسان نیز عیناً همین گونه است.
هرگز نمى گوییم انسان باید با دست خود حوادث ناخوشایند بیافریند و به استقبال ناراحتى ها برود، چرا که همیشه این امور در زندگى انسان بوده و هست، بلکه مى گوییم باید توجه داشته باشد که فلسفه قسمتى از این حوادث این است که جلو غرور و غفلت را که دشمن سعادت او است بگیرد.(36)
کتاب بزرگ آسمانى ما قرآن مجید در این زمینه چنین مى گوید: فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد«لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون» تا نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوى او باز گردند.(37) یا در جای دیگر مى فرماید: ما نزدیکان و قوم فرعون را به خشکسالى و کمبود میوه ها گرفتار کردیم«لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» و شاید متذکّر گردند.(38)
خداوند از همگان نسبت به انسان مهربان تر است این زنگ بیدار باش را براى او در قالب بلا و سختى به صدا در مى آورد، تا وی را از عواقب خطرناک ضلالت و گمراهى باخبر سازد. شاید رو به سوى خدا آورد. پس مصائب در اینگونه مواقع در حقیقت رحمت و نعمت الهى است.
امیر مؤمنان على(ع) مى فرماید: خداوند بندگان خویش را به هنگامى که کارهاى بد انجام مى دهند، با کمبود میوه ها و جلوگیرى از نزول برکات و بستن دَرسِ گنج هاى خیرات به روى آنان، مبتلا مى کند« لِیَتُوبَ تَائِبٌ، و...(39)» تا شاید کسی برگردد... . (40)
4. پرورش و تکامل انسان در آغوش مشکلات و مصائب:
بسیار مى شود که حوادث سخت و ناگوار، ارادهها را قوى و بر قدرت فرد می افزاید، درست همانند فولادى که در کوره هاى داغ، آبدیده و مقاوم مى شود. مثلاً جنگ چیز بدى است ولى گاهى یک جنگ سخت و طولانى استعداد یک ملّت را شکوفا مى کند، پراکندگى را مبدّل به وحدت و عقب ماندگى ها را به سرعت جبران مى نماید.
یکى از تاریخ نویسان معروف غرب مى گوید: «هر تمدن درخشانى در طول تاریخ در نقطه اى از جهان ظهور کرده به دنبال این بوده است که یک کشور مورد هجوم یک قدرت بزرگ خارجى قرار گرفته، و نیروهاى خفته آنها را بیدار و بسیج کرده است»!
البته واکنش همه افراد و همه جامعه ها در برابر حوادث تلخ زندگى یکسان نیست، گروهى گرفتار یأس و ضعف و بدبینى مى شوند، و نتیجه منفى مى گیرند، امّا افرادى که زمینه هاى مساعد دارند در برابر این حوادث تحریک و تهییج شده، به حرکت درمى آیند و مى جوشند و مى خروشند، و نقطه هاى ضعف خود را به سرعت اصلاح مى کنند.
اگر زندگى نوابغ جهان را مطالعه کنیم، مى بینیم تقریباً همه آنها در میان مشکلات و ناراحتى ها بزرگ شدند، کمتر مى توان افراد نازپرورده اى را پیدا کرد که در زندگى نبوغى از خود نشان داده و به مقام والائى برسند. (41)
در قرآن مجید چنین مى خوانیم: «عسى ان تکرهوا شیئا و یجعل اللَّه فیه خیرا کثیرا (42)؛ اى بسا چیزى را ناخوشایند بشمرید امّا خداوند در آن خیر فراوان قرار دهد.»
استاد مطهری (ره) در این مورد می فرماید: اگر محنتها و رنجها نباشد بشر تباه میگردد. قرآن میفرماید: «همانا انسان را در رنج و سختی آفرینش دادهایم»(43) آدمی باید مشقتها را تحمل کند و سختیها را بکشد، تا هستی لایق خود را بیابد. تضاد و کشمکش، شلاق تکامل است، موجودات زنده با این شلاق راه خود را بسوی کمال میپیمایند، این قانون در جریان نباتات، حیوانات و بالاخص انسان صادق است».
امیرالمؤمنین علیه السّلام در یکی از نامههای خود به عثمان بن حنیف به این قانون بیولوژیک اشاره میکند که در ناز و نعمت زیستن، موجب ضعف و ناتوانی میگردد و برعکس زندگی در شرایط دشوار و ناهموار، آدمی را نیرومند و چابک میسازد و جوهر هستی او را آبدیده و توانا میگرداند. آنگاه حضرت توضیح میدهد که درختان بیابانی که از مراقبت و رسیدگی مرتّب باغبان محروم میباشند، چوب محکمتر و بادوامتر دارند، درختان باغستانها که دائماً مراقبت شدهاند و باغبان به آنها رسیدگی کرده نازک پوستتر و بیدوامترند.
استاد در ادامه میفرماید: خدا برای تربیت و پرورش جان انسانها دو برنامه تشریعی و تکوینی دارد و در هر برنامه شداید و سختیها را گنجانیده است. در برنامة تشریعی عبادت را فرض کرده و در برنامة تکوینی، مصائب را در سر راه بشر قرار داده است. روزه، جهاد، انفاق و نماز، شدایدی است که با تکلیف ایجاد گردیده و صبر و استقامت در انجام آنها موجب تکمیل نفوس و پرورش استعدادهای عالی انسانی است. گرسنگی، ترس، تلفات مالی وجانی و ... شدایدی است که در تکوین پدید آورده شده است و بطور قهری انسان را در برمیگیرد.(44)
5. مشکلات و فراز و نشیب ها به زندگى روح مى دهد:
مواهب زندگی در سایه مشکلات نمود پیدا می کند مثلاً اگر در تمام عمر بیمارى وجود نداشت لذت سلامتى هرگز احساس نمى شد، به دنبال یک شب تب داغ و سوزان و سردرد شدید و جانکاه است که صبحگاهان به هنگام قطع تب و درد چنان طعم سلامتى در ذائقه انسان شیرین مى گردد که هر زمان به یاد آن شب بحرانى و رنج مى افتد متوجّه مى شود چه گوهر پرارزشى به نام سلامتى در اختیار دارد.
شما هیچ معمار با ذوقى را پیدا نمى کنید که دیوارهاى یک سالن بزرگ را مانند دیوار یک زندان صاف و یکنواخت کند، بلکه با فراز و نشیب و پیچ و خم ها به اصطلاح به آن حالت مى دهد.
چرا جهان طبیعت این قدر زیباست؟ چرا منظره جنگل هایى که بر روى کوهپایه ها مى روید و نهرها به صورت مارپیچ از لابه لاى درختان کوچک و بزرگش مى گذرد آن قدر جالب و دل انگیز است؟!
یک دلیل روشن آن عدم یکنواختى است.
روى این حساب باید قبول کرد که حداقل بخشى از مشکلات و حوادث ناگوار زندگى این فلسفه را دارد که به بقیه زندگى روح مى دهد و آن را شیرین و قابل تحمل مى سازد، ارزش نعمت ها را آشکار مى کند، و به انسان امکان مى دهد که از مواهبى که در دست دارد حداکثر بهره بردارى کند.(45)
6. دریافت اجر و پاداش در مقابل تحمل مصائب و مشکلات زندگی:
بدیهى است که خداوند به کسى ظلم نمى کند چنانکه می فرماید: «وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّم»(46) در کتب کلامى و اعتقادى تحت عنوان «اعواض الآلام ؛ عوض هاى سختى ها و رنج ها» بیان شده که سختى ها و مصائبى که از جانب خداوند به انسان ها مى سد در آخرت جبران مى شود. گذشته از این مطلب صبر و استقامت در برابر شدائد و مصائب و پیمودن راه سعادت و تکامل در شرائط سخت و دشوار، أجر و پاداش اخروى بسیارى را نصیب انسان خواهد نمود، چنان که در روایتى نقل شده که روزى عبداللّه بن ابى یعفور نزد امام صادق(ع) به شکوه و گلایه پرداخت که من همیشه در سختى و بیمارى به سر مى برم، امام(ع) در جواب فرمودند: «لَو یَعلَم المؤمنُ مِن مَا لَهُ مِنَ الأَجرِ فِى المَصائبِ لَتَمَنّى أنّهُ قَرَضَ بِالمَقاریض» ؛ (اگر شخص مؤمن بداند که پایدارى در برابر مصائب و سختى ها چه اندازه اجر و ثواب دارد، آروز مى کند که بدن او با قیچى قطعه قطعه شود.) (47)
خداوند در قرآن مى فرماید: بشارت ده به استقامت کنندگان، کسانى که هرگاه مصیبتى به آن ها رسد مى گویند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» اینها همان ها هستند که «عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَـئکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» ؛ (الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگان هستند.) (48)
باید توجه داشت که بدون شک، عالم مجموعه ایست از دنیا و آخرت و سهم دنیا نسبت به آخرت آن قدر کوتاه و ناچیز است که قابل مقایسه نیست،(49) حال اگر نعمت ها و آسایش مؤمنین در آخرت را در نظر بگیریم به راحتى حکم مى کنیم که این بلاها در مقابل نعمت هاى اخروى هیچ است(50) براى نمونه شخصى براى قبول شدن در کنکور دقت زیادى صرف مى کند و سختى زیادى را تحمّل مى کند، ولى این وقت و این سختى با توجه به سربلند شدن در امتحان و تغییر سرنوشت زندگى او و دیگر فوائد آن، بسیار ناچیز است.
خداوند به این واقعیت در سوره توبه اشاره کرده است آنجا که می فرماید: هیچ تشنگى و خستگى، و گرسنگى در راه خدا نمى رسد و ضربه اى از دشمن نمى خورید، مگر اینکه به خاطر آن، عمل صالحى براى شما نوشته مى شود.»(51)
7. شناخت دوست واقعی از غیر آن:
مصیبت در افراد گاهی باعث می شود دوست و دشمن حقیقی او برای او شناسایی شوند چنانکه خداوند به رسول الله می فرماید: «اِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ» ؛ (هرگاه نیکى به تو رسد، آنها را ناراحت مى کند؛ و اگر مصیبتى به تو رسد، مى گویند: «ما تصمیم خود را از پیش گرفته ایم.» و بازمى گردند در حالى که خوشحالند!)(52)
دوست واقعی در فراز و نشیب زندگی همراه دوست خود می باشد و چه بسا در غمها و مصیبتهای او بیشتر به او سر بزند و خالصانه در پی رفع گرفتاریهای او باشد بر خلاف دوست زبانی که هر جا به نفع اوست اظهار دوستی می کند ولی در مشکلات و نیازها خبری از او نیست!
8. مصائب گذشتگان مایه عبرت آیندگان:
توجه به علل مصیبت گذشتگان و عاقبت اعمال آنان می تواند بهترین تلنگر برای آیندگان باشد تا راهی را که گذشتگان رفتند و باعث بدبختی آنها شد را انجام ندهند. معذب شدن انسانها از سنتهای خداوند است، که تابع عللی است و هرگاه علل آنها محقق شوند، معلول آنها هم خواهد آمد. خداوند در قرآن مردم را از دچار شدن به مصیبتی همچون مصیبتهای اقوام قبلی بر حذر می دارد و از قول یکی از پیامبرانش می فرماید: «یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقی أَنْ یُصیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعیدٍ» ؛ ( اى قوم من! دشمنى و مخالفت با من، سبب نشود که شما به همان سرنوشتى که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید! و قوم لوط از شما چندان دور نیست!)(53)
سعی و تلاش ما در این بخش این بود که آن دسته از اسرار و حکمتهای مصائب را که از آیات و روایات استفاده می شود، ذکر شود ولی به هیچ وجه نمی گوییم تمام حکمتهای مصائب و بلایا را یافته حتی شاید موارد موجود در آیات و روایات را هم نتوانسته باشیم به نحو کمال و تمام بیاوریم. برای توضیحات بیشتر خواننده عزیز را به آدرسهای موجود در ذیل مطالب و تفسیر آیات مربوطه مراجعه می دهیم.
وظیفه ما در برابر مصائب و مشکلات
در این فصل سعی شده است با توجه به آیات و روایات و بیانات علما، وظایف و نکاتی که یک مسلمان باید به هنگام رویارویی با مشکلات و مصائب مد نظر قرار دهد را با ذکر دلایل و شواهد آن ذکر کنیم.
1. مصائب، فرصتی برای ترقی و تکامل انسان:
سختی ها و مصائب می توانند برای انسان وسیله ای در جهت ترقی او بسوی کمال باشند. و یا برعکس در اثر بی صبری در مقابل آنها موجب بلا و بدبختی او شوند؛ این انسان است که باید آنها را برای خود تبدیل به یک فرصت کند، و مقدمات تعالی خود را بوجود آورد. شهید مطهری در این باره می گوید: « مصائب وقتى نعمت هستند که انسان از آن ها بهره بردارى کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشوارى هایى که مصائب تولید مى کنند روح خود را کمال بخشد، امّا اگر انسان در برابر سختى ها فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد، در این صورت بلا از براى او واقعاً بلاست»(54)
2. عدم تسلیم در برابر مصائب:
حضرت آیت الله مکارم شیرازی در این مورد می فرمایند: «ممکن است کسانى از این حقیقت قرآنى که «مصائب به اراده الهی است»، سوء استفاده کنند و هر گونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد، با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند: باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حرکت آفرین قرآنى، نتیجه معکوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند، که این بسیار خطرناک است.
هیچ گاه قرآن نمى گوید: در برابر مصائب تسلیم باش، و در رفع مشکلات کوشش مکن، و تن به ظلم ها و ستم ها و بیمارى ها بده، بلکه مى گوید: اگر با تمام تلاش و کوششى که انجام دادى باز هم گرفتارى ها بر تو چیره شد، بدان گناهى کرده اى که نتیجه و کفاره اش دامانت را گرفته، به اعمال گذشته ات بیندیش، و از گناهانت استغفار کن، و خویشتن را بساز و ضعف ها را اصلاح نما.»(55)
انسان باید در برابر مصیبتی که از طرف ظالمین به او می رسد تسلیم نشده، بلکه با آنها مبارزه کند. و زیر بار ذلت نرود. چنانکه در سوره شوری درمعرفی مؤمنین چنین میفرماید: «وَ الَّذینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ» ؛ (و کسانى که هرگاه ستمى به آنها رسد، (تسلیم ظلم نمى شوند و) یارى مى طلبند!)(56) مبارزه با ظلم ظالمان در سیره اهل بیت علیهم السلام موج می زند. در دستورات اسلامی یک مسلمان لازم است تا حد امکان در مقابل ظلم ظالمان بایستد و ما همچنانکه نباید ظلم بکنیم، نباید تن به ظلم دیگران هم بدهیم. ایستادگی حضرت زهرا سلام الله علیها در مقابل غصب ظالمانه فدک از طرف مدعیان خلافت و همچنین عدم پذیرش معاویه توسط امام علی علیه السلام و بیعت نکردن امام حسین علیه السلام و تسلیم نشدن ایشان در مقابل زور گویی های یزیدیان همه وهمه نشان از اهمیت و وجود چنین مهمی در دین می باشد.
3. فراهم کردن شرایط و امکاناتی متناسب با مصائب و مشکلات:
آیت الله سبحانی می فرمایند: «همه دستورهای بهداشتی و تأمینی و امنیتی (اسلام) در راستای مواجه مناسب انسان در برابر حوادث است. و وظیفه ما در برابر حوادث، احتیاط کامل و فراهم کردن همه شرایط و امکانات متناسب با آنها است. در روایتی آمده است: «حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در پای دیواری نشسته بود متوجه شد که دیوار شکسته است و ممکن است فرو ریزد؛ فوراً برخاستند و از آن جا دور شدند. مردی اعتراض کرد: از قضای الهی میگریزی؟ حضرت پاسخ دادند از قضای الهی به سوی قدر الهی فرار میکنم.(57)
انسان میتواند باهوش خدادادی از زیانها و مصائب این عالم بکاهد، بلکه از آنها به سود خود بهره گیرد. ساختن خانههای ضّدزلزله در مراکز زلزله خیز، و احداث سدّهای استوار در محلهای سیلخیز، بخشی از زیانهای ناشی از این دو حادثه طبیعی را جلوگیری میکند و چه بسا انسان از آن به سود خود بهره میگیرد.»(58)
4. صبر و استقامت در برابرمصائب:
بدون شک بی دلی کردن و از کوره در رفتن و خودباختگی در مقابل مصائب و مشکلات چیزی جز حسرت را به دنبال نخواهد داشت، فردی که در مصائب اعتماد به نفس دارد و بجای جرع و فزع کردن، دلیل آن را پی جویی می کند یقینا روز به روز از تکرار آنها کاسته و بربصیرت خود در مقابل آنها افزوده و بجای تزلزل در دین، بر قوت آن افزوده است.
خداوند در قرآن صبر در مصائب را به عدم سستی و ضعف در برابر آنها تفسیر کرده و می فرماید: «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ» ؛ (چه بسیار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.)(59) چنانکه مشاهده شد در این آیه خداوند پس از آنکه می فرماید سستی نکنید و ضعیف نشوید می فرماید خداوند صابران را دوست دارد یعنی کسی که چنین باشد(سست نشود و ضعف نشان ندهد) صابر است.
از قول لقمان در قرآن آمده است که می فرماید: «یا بُنَیَّ ... اصْبِرْ عَلى ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ؛ پسرم! ... در برابر مصایبى که به تو مى رسد شکیبا باش که این از کارهاى مهمّ است!»(60)
خداوند به پیامبر ما می فرماید که رسولان قبلی بر مصائب صبر کردند:«وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا» ؛ (پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند؛ و در برابر تکذیبها، صبر و استقامت کردند؛ و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامى که یارى ما به آنها رسید.»(61) یعنی تو هم صبر کن.
خداوند در آیات فراوانی به صابران در مصائب بشارت می دهد و این عمل آنها را ستوده است: «بشّر الصابرین الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» ؛ (به صابران بشارت بده آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى رسد، مى گویند: «ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او بازمى گردیم!)(62) در آیه دیگری می فرماید: اگر نیکى به شما برسد، آنها(منافقان) را ناراحت مى کند؛ و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد، خوشحال مى شوند«إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً» ؛ ( (امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید، نقشه هاى (خائنانه) آنان، به شما زیانى نمى رساند.)(63)
امام علی علیه السلام در معرفی پیامبر صلی الله علیه وآله به صبر و استقامت ایشان اشاره کرده و می فرمایند: «وَ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، خَاضَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ کُلَّ غَمْرَةٍ، وَ تَجَرَّعَ فِیهِ کُلَّ غُصَّةٍ»(64) آیت الله مکارم شیرازی در شرح این فراض از نهج البلاغه می فرمایند: «این دو وصفى که امام علیه السلام درباره پیامبر صلى الله علیه و آله بیان فرموده، جامع همه اوصاف خیر است؛ ایستادن در برابر مشکلات و تحمّل در برابر مصائب. تا آن مقاومت و تحمّل نباشد هیچ کار مهمى به سامان نمى رسد.
جمله «تَجَرَّعَ فِیهِ کُلَّ غُصَّةٍ» نشان مى دهد که حوادث گلوگیر در برابر پیامبر یکى، دو تا نبود، بلکه او جرعه جرعه از جام مصائب مى نوشید و تحمّل مى کرد؛ جمعى از بهترین یارانش را از او گرفتند صبر کرد، انواع مشکلات و موانع بر سر راه او ایجاد کردند؛ ولى از همه آنها عبور نمود و این در واقع درسى است براى همه کسانى که مى خواهند با طاغوت ها مبارزه کنند و به اصلاح جامعه خویش بپردازند.»(65)
هرچند نوعاً صبر در مقابل مصائب مشکل است ولی توجه به پاداشی که در مقابل این صبر به انسان تعلق می گیرد می تواند وسیله خوبی در تحریک و دلگرم کردن انسان به این مقاومت باشد خداوند در قرآن می فرماید: «الَّذینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظیمٌ» ؛ (آنها که دعوت خدا و پیامبر (ص) را، پس از آن همه جراحاتى که به ایشان رسید، اجابت کردند؛ براى کسانى از آنها، که نیکى کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگى است.)(66)
انسان مصیبت دیده خود را همانند فردی تصور می کند که سرمایه اش را از دست داده و چیزی به کف نیاورده است لذا زانوی غم به بقل می گیرد، حال آنکه در حقیقت اگر او برای خدا در این مصیبت صبر کند و اجر و پاداش الهی را بطلبد نه اینکه از دیگران عقب افتاده بلکه برای او نسبت به دیگران پیشرفت نیز حاصل آمده و این باعث مسرت روح فرد و عدم خودباختگی او می شود.
5. توجه به خداوند که شاهد و ناظر اعمال انسان است و توکل بر او:
نقش توجه به حضور خداوند در مصائب بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر از روی یقین و اعتقاد باشد همانند یک نیروی پرتوان ماورائی بر وجود فرد نازل می شود و تمام خستگی ها را از وجود او می زداید و یک فرد خسته و ناامید را به یک فرد آرمان خواه و قوی در مقابل مشکلات تبدیل می کند، چنانکه امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات فرمود «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ» ؛ (اینکه در مقابل تو قرار دارم تحمل مصائبی که بر من وارد می شود را بر من آسان می کند.)(67)
خداوند در قرآن می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ» ؛ (هیچ مصیبتى رخ نمى دهد مگر به اذن خدا! و هر کس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت مى کند؛ و خدا به هر چیز داناست!)(68) یعنی ما متوجه و شاهد بر اعمال شما هستیم.
6. التجاء فقط به درگاه خدا در رفع گرفتاریها:
خداوند در قرآن می فرماید: «وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ» ؛ (و اگر خداوند، (براى امتحان یا کیفر گناه،) زیانى به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمى سازد؛ و اگر اراده خیرى براى تو کند، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد! آنرا به هر کس از بندگانش بخواهد مى رساند؛ و او غفور و رحیم است!)(69).
در یکى از خطبه هاى «نهج البلاغه» آمده است: «لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِیْنَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ، فَزِعُوا إِلى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیَّاتِهِمْ، وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شارِدٍ، وَ أَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فاسِد»(70): هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع کنند، و با دل هاى پراشتیاق و آکنده از مهر خدا، از او درخواست جبران نمایند، مسلماً آنچه از دستشان رفته، به آنها باز مى گرداند و هر گونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى کند».
7. الگو گیری از انبیا و صالحان در نحوه مواجهه آنها با مصائب و مشکلات:
یاد آوری مصائب گذشتگان نیک کردار همانند انبیاء و اهل بیت علیهم السلام و نحوه مواجهه آنها، در فراموشی رنج مصائب ما یا فراگیری نحوه برخورد با مصائب بسیار مؤثر است و ما در سیره ائمه بسیار می بینیم که مصائب ائمه قبل از خود را ذکر می کنند و خود را با یاد آنها تسلی می دهند.
در روایتى آمده است که چون منصور دوانیقى درِ خانه امام صادق علیه السلام را آتش زد، آن حضرت در منزل حضور داشت و آتش را خاموش کرده و دختران و بانوان وحشت زده اش را آرام نمود. فرداى آن روز تعدادى از شیعیان براى احوالپرسى خدمت امام علیه السلام شرفیاب شدند. امام علیه السلام را گریان و اندوهگین یافتند، پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا به دلیل گستاخى و بى حرمتى آنان نسبت به شما است؟ امام علیه السلام پاسخ داد: «لا، وَ لکِنْ لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلِیزِ نَظَرْتُ إِلى نِسائِى وَ بَناتِى یَتَراکَضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إِلَى حُجْرَةٍ وَ مِنْ مَکانٍ إِلى مَکانٍ هذا وَ أَنَا مَعَهُنَّ فِی الدَّارِ فَتَذَکَّرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّىَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ عاشُورا مِنْ خَیْمَةٍ إلى خَیْمَةٍ وَ مِنْ خِباءٍ إلى خِباءٍ» ؛ (امام فرمود: هرگز براى این گریه نمى کنم، بلکه گریه من براى این است که وقتى آتش زبانه کشید، دیدم بانوان و دختران من از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه مى برند با این که (تنها نبودند و) من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى کردند (و مردان آنها همه شهید شده بودند)».(71)
این یادآوری مصائب دیگران در مورد رسولان هم صورت گرفته است چنانکه خداوند رسول خاتم صلی الله علیه و آله را در مصائب و مشکلاتشان در راه تبلیغ دین به مصائبی که دیگر رسولان در این راه دیده اند تسلی می دهد. «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ ؛ وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ» ؛ (ما مى دانیم که گفتار آنها، تو را غمگین مى کند؛ ولى (غم مخور! و بدان که) آنها تو را تکذیب نمى کنند؛ بلکه ظالمان، آیات خدا را انکار مى نمایند ؛ پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند؛ و در برابر تکذیبها، صبر و استقامت کردند؛ و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامى که یارى ما به آنها رسید. (تو نیز چنین باش! و این، یکى از سنتهاى الهى است؛) و هیچ چیز نمى تواند سنن خدا را تغییر دهد؛ و اخبار پیامبران به تو رسیده است.»(72)
8. دفع یا رفع مصائب و مشکلات با استفاده از صدقه و دعا و...:
در سرنوشت انسان افزون بر عوامل مادی, مانند: بیاحتیاطیها, مراعات نکردن بهداشت, ساخت و سازهای نامناسب, زلزلهها، سیلها و...، عوامل معنوی نیز, مانند: صدقه, دعا, گناه, عذاب خداوند و... مؤثر اند مثلا در روایتی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ میفرمایند: «انفاق در راه خدا و صله رحم خانهها را آباد، و عمرها را طولانی میکند.(73) یا در روایت دیگری ایشان می فرمایند: «ای مسلمانان از زنا بپرهیزید که شش پیامد سوء دارد: سه چیز در دنیا و سه چیز در آخرت، اما آن سه که در دنیا است: نورانیت را از انسان میبرد، فقر و تنگدستی به بار میآورد و از عمر انسان میکاهد»(74)
امام باقر علیه السلام در روایتی می فرمایند: « الْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ السِّرِّ یَنْفِیانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعانِ سَبْعِیْنَ مِیتَةَ السَّوْءِ؛ نیکوکارى و انفاق پنهانى فقر را بر طرف ساخته، عمر را افزون مى کند، و از هفتاد گونه مرگ و میر بد جلوگیرى به عمل مى آورد»(75) لذا نباید عوامل دخیل در سرنوشت انسان را, منحصر به عوامل مادی و ظاهری دانست، اما این که فلان حادثه تحت تأثیر کدام علت بوده است کاری است بسیار مشکل و جز اولیای الهی ـ که واقف بر اسرار باشند ـ کسی قادر به تشخیص قطعی آن نیست, لذا ما نیز بهتر است از قضاوت کردن بدون دلیل, در این گونه حوادث بپرهیزیم.
9. در مصائب جمعی، مواظب تاثیر پذیری منفی از دیگران باشیم:
تا به حال وظایف ما در مواجهه با مصائب ذکر شد؛ اما نکته ای که بسیار حائز اهمیت است، این است که در مصائب جمعی دو مشکل ممکن است پیدا شود: یکی مربوط به خود مصیبت که چگونه با آن برخورد کنیم و دوم اینکه اگر گروهی در مقابل این مصیبت صبوری به خرج ندادند و از کوره در رفته و از حالت اعتدال خارج شدند، شاید در ما تاثیر بگذارند و شایعه پراکنی ها و قیل و قالهای آنها بر تصمیم ما تاثیر بگذارد خداوند به این گونه افراد در قرآن اشاره کرده و گویا در سدد هشدار دادن به مسلمانان از وجود چنین افرادی و احتمال تاثیر آنها بوده است که می فرماید: «وَإِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهیداً ؛ (در میان شما، افرادى هستند، که (هم خودشان سست مى باشند، و هم) دیگران را به سستى مى کشانند؛ اگر مصیبتى به شما برسد، مى گویند: «خدا به ما نعمت داد که با مجاهدان نبودیم، تا شاهد (آن مصیبت) باشیم!)(76)
نتیجه:
خلاصه و نتیجه اینکه؛ حوادث و مصائب اقسامی دارند و به علل مختلفی به زندگی انسانها ورود پیدا می کنند و گاه چند علت در یک حادثه و مصیبت با همدیگر حضور دارند آنچه برای ما به عنوان یک مصیبت دیده، مهم است این است که در وهله اول با خونسردی بر نفس خود مسلت شده، سپس با کمک گرفتن از قوه تفکر، تدبیر امور را به عقل خود محول کنیم و متوجه خدا شده و از استفاده شیطان در انحراف خود جلوگیری کنیم، و اول خود را در آن مقصر بدانیم و خوشبینی به خدا را هرگز فراموش نکنیم زیرا او به مصالح ما بیش از خود ما آگاه است و عواقب امور را می داند و بر ما از خود ما مقدم است لذا هرگز با انگشت گذاشتن روى یک قسمت کوچک، درباره آن قضاوت قطعى نکنیم بلکه منطقی و عاقلانه تصمیم بگیریم.
در ثانی آنچه قطعا قابل انکار است آفرینش «شر مطلق» است امّا اگر چیزى از جهاتى خیر و از یک جهت شر است و خیر آن غلبه دارد بل مانع است چه بسا بی اطلاعی ما در کاری باعث شود آن را شر بدانیم و حال آنکه بعد از اطلاع از چند و چون قضیه و اطلاع بر خیریت فرآوان آن در مورد آن تغییر موضع خواهیم داد از این نمونه ها در زندگی ما فرآوان اتفاق افتاده به آنها مراجعه کنیم و همین احتمال را در مورد آینده هم بدهیم.
لازم به ذکر است که هرچند نمی توان در مورد یک مصیبت نظر قطعی داد ولی معمولا مصائب و مشکلات طبق احادیث وارده برای ظالمان تأدیب و برای مؤمنین آزمایش و برای پیامبران و معصومین ـ علیه السّلام ـ درجه و برای اولیاء کرامت و مقام است.(77) لذا هیچ گاه نباید مصائب انبیا و ائمه علیهم السلام را به مجرد یک آیه یا روایت که آنها را ناشی از اعمال انسانها می داند، دلیل بر خطای آنها دانست، بلکه باید تمام روایات و آیات را با همدیگر دید سپس حکم کرد. در این مورد روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده که در تفسیر آیه «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» فرمودند: «مى دانید على علیه السلام و اهل بیتش بعد از او گرفتار مصائبى شدند، آیا به خاطر اعمالشان بود؟ در حالى که آنها اهل بیت طهارتند، و معصوم از گناه، سپس افزود: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ کانَ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ مِأَةَ مَرَّةٍ مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ إِنَّ اللَّهَ یَخُصُّ أَوْلِیائَهُ بِالْمَصائِبِ لِیَأْجُرَهُمْ عَلَیْها مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله پیوسته توبه مى کرد، و در هر شبانه روز صد بار استغفار مى نمود، بى آن که گناهى مرتکب شده باشد، خداوند، براى اولیاء و دوستانش مصائبى قرار مى دهد، تا به خاطر صبر در برابر آن از او پاداش گیرند بى آن که گناهى مرتکب شده باشند.»(78)
در پایان خواننده محترم را برای مطالعه بیشتر به کتبی همچون منشور جاوید، تألیف استاد سبحانی، ج1، ص 270 -251 و تفسیرنمونه، تألیف آیت الله مکارم شیرازی ج20، ص 447 ـ 439 و عدل الهی، تألیف استاد مطهری، ص 196 ـ 176 و کتب و مقالات دیگر در این زمینه مراجعه می دهیم.
پی نوشت:
(1) . . ر.ک: پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج4، ص443،چ4، قم: مدرسه امیرالمؤمنین، 1374.
(2) . سوره اسراء، آیه 85.
(3) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، آیت الله مکارم شیرازی، ص: 95
(4) . این تعبیر با کمی تفاوت در چندین جای قرآن ذکر شده است. سوره آل عمران، آیه 182؛ سوره انفال، آیه 51 ؛ سوره حج، آیه 10؛ سوره فصلت، آیه 46 ؛ سوره ق، آیه 29
(5) . سوره مائده، آیه 106
(6) . سوره نساء، آیه 78
(7) . سوره آل عمران، آیه 165
(8) . سوره نساء، آیه 62
(9) . « المیزان»، جلد 18، صفحه 61.
(10) . ر.ک: مدخل مسائل جدید در علم کلام، جعفر سبحانی، ص123، چ1، قم: مؤسسه امام صادق، 1375.
(11) . منظور از اذن در اینجا همان اراده تکوینى خداوند است، نه اراده تشریعى.
(12) . سوره تغابن؛ آیه 11ش
(13) . شهید مطهری، مجموعه آثار، ج1، ص391.
(14) . تفسیر نمونه؛ آیت الله مکارم شیرازی؛ ج 24؛ ص213
(15) . مراجعه به آیات 22 سوره« حدید» و 30« شورى » و 165« آل عمران»، این مطلب را کاملًا روشن مى کند
(16) . سوره حدید، آیه 22
(17) . شهید مطهری، مجموعه آثار، ج1، ص391.
(18) . سوره شوری؛ آیه27،28،30
(19) الطبرسی، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، چاپ بیروت، ج9، ص 53، ذیل آیة 30، سورة شوری.
(20) . سوره شوری، آیه 30 ؛ سوره روم آیه36 ؛ سوره شوری ؛ آیه 48 و...
(21) . سوره نساء، آیه 79
(22) . عنکبوت ،40.
(23) . بحارالنوار، ج70، ص353.
(24) . میزان الحکمة، محمد ریشهری، ج 4 ص1900، حدیث 6635، دارالحدیث،چ2.
(25) . « نهج البلاغه»، خطبه 178.
(26) . سوره یونس، آیه 44.
(27) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان؛ ایت الله مکارم شیرازی؛ ص97 الی ص111
(28) . انفال 25.
(29) . سوره بقره، آیه 155
(30) . سوره قلم، آیه 17 الی 33
(31) . سوره قلم آیه18
(32) . نهج البلاغه، خطبه قاصعه (192)
(33) . پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ج 7، ص: 405
(34) . سوره آل عمران آیه 166
(35) . اصول کافى، کلینى، دارالکتب الاسلامیّه، ج 2، ص 444.
(36) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ص: 97
(37) . سوره روم، آیه 41.
(38) . سوره اعراف، آیه 130
(39) . نهج البلاغة، الخطبة 143.
(40) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، ص: 103
(41) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، آیت الله مکارم شیرازی، ص: 101
(42) . سوره نساء، آیه 19.
(43) . قرآن، سورة بلد، آیة 4
(44) . استاد مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپخانة علامة طباطبایی، چاپ سوم 1376، ص 178 ـ 179.
(45) . 50 درس اصول عقائد براى جوانان، ص: 106
(46) . حج، 10.
(47) . اصول کافى، همان، ص 255، و بحارالأنوار، مجلسى، ج 64، ص 212.
(48) . بقره، 155ـ157.
(49) .«قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالاَْخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى ؛ بگو: سرمایه زندگى دنا ناچیز است و سراى آخرت براى کسى که پرهیزگار باشد بهتر است.» نساء، 77.
(50) . ر. ک به نهج البلاغه، خطبه 32.
(51) . سورة توبة، آیة 120 و 121.
(52) . سوره توبه آیه 50
(53) . سوره هود آیه 89
(54) . ر.ک به مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، صدرا، ج 1، ص 183.
(55) . تفسیر نمونه، ج 20، ص: 471
(56) . سوره شوری آیه 39
(57) . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 5، ص 97.
(58) . جعفر سبحانی، همان، در حل مسایل جدید در علم کلام، ص 122، چ1، قم موسسة امام صادق، 1375.
(59) . سوره آل عمران آیه 146
(60) . سوره لقمان آیه 17
(61) . سوره انعام آیه 33و34
(62) . سوره بقره آیه 156
(63) . سوره آل عمران ایه 120
(64) . خطبه 194 نهج البلاغه
(65) . پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 7، ص: 601
(66) . سوره آل عمران آیه 172
(67) . بحار الأنوار، ج 45، ص 46.
(68) . سوره تغابن آیه 11
(69) . سوره یونس آیه 107
(70) . « نهج البلاغه»، خطبه 178.
(71) . ر.ک: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص: 51 از مأساة الحسین، ص 117 و مجمع مصائب اهل البیت، خطیب هندوبى، ج 1، ص 24
(72) . سوره انعام آیه 33و34
(73) . بحارالانوار، ج 93، ص 130.
(74) . دیلمی، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضی، ج 1، ص 71 ؛ تفسیر« نور الثقلین»، جلد 4، صفحات 354 و 355.
(75) . « سفینة البحار»، جلد 2، صفحه 23، ماده« صدقه».
(76) . سوره نساء آیه 72
(77) . جعفر سحابی، منشور جاوید، انتشارات کتابخانه عمومی امام امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ ، چاپ فرهنگ، ج1، ص 255.
(78) . « اصول کافى»، طبق نقل« نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 581

بسماللهالرّحمنالرّحيم
خدا را سپاسگزاريم که يک نمونهاى از آنچه که در ماجراى بزرگ عاشورا ديده شد، نقل شد براى ما، در دوران ما به وجود آمد؛ مردان و زنان و جوانانى که به هدف انديشيدند، از جان، از مال، از تعلقات زندگى چشم پوشيدند؛ اين را ما در دوران دفاع مقدس به چشم ديديم و امروز ادامهى آن و برکات آن را داريم مشاهده ميکنيم. تقارن اين ايام با حادثهى عظيم عاشورا درسآموز است. هيچ وقت نبايد امت اسلامى و جامعهى اسلامى ماجراى عاشورا را به عنوان يک درس، به عنوان يک عبرت، به عنوان يک پرچم هدايت از نظر دور بدارد. قطعاً اسلام، زندهى به عاشورا و به حسينبنعلى (عليهالسّلام) است. همان طور که فرمود: «و انا من حسين»؛(1) بنا بر اين معنا، يعنى دين من، ادامهى راه من، به وسيلهى حسين (عليهالسّلام) است. اگر حادثهى عاشورا نبود، اگر اين فداکارى عظيم در تاريخ اسلام پيش نمىآمد، اين تجربه، اين درس عملى، به امت اسلامى داده نميشد و يقيناً اسلام دچار انحرافى ميشد از قبيل آنچه که اديان قبل از اسلام دچار آن شدند و چيزى از حقيقت اسلام، از نورانيت اسلام باقى نميماند. عظمت عاشورا به اين است. البته مصيبت در عاشورا سنگين است، خسارت بزرگ است، جان کسى مثل حسينبنعلى (عليهالسّلام) به همهى آسمان و زمين مىارزد، جانهاى پاک و طيب و طاهر آن اصحاب، آن جوانان، آن اهلبيت، قابل مقايسهى با جان هيچ کسْ ديگر نيست؛ اينها در اين ميدان به خاک و خون غلتيدند، فداکارى کردند، فدا شدند، حرم معزز پيغمبر و اميرالمؤمنين به اسارت افتادند؛ اين حوادث خيلى سنگين است، خيلى تلخ است، خيلى سخت است، اما آنچه که بر تحمل اين حوادث تلخ و سخت مترتب شد، آنچنان بزرگ است، آنچنان باعظمت و ماندگار است که تحمل اين حوادث سخت را بر کسى مثل حسينبنعلى (عليهالسّلام) و ياران او و خانوادهى او آسان ميکند. اين را بزرگان نقل کردهاند، مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملکى (رضوان الله عليه) در مراقبات - که حرف ايشان سند است، حجت است - تأکيد ميکنند که در روز عاشورا هرچه مصيبتها سنگينتر ميشد، چهرهى حسينبنعلى (عليهالسّلام) برافروختهتر، آثار شکفتگى در آن بزرگوار بيشتر آشکار ميشد. اين حقايق پرمغز، پر راز و رمز، اينها بايد دائماً در مقابل چشم ما باشد.
خب، در زمان ما نمونههائى از اين فداکارىها ديده شد، آنچه در تاريخ خوانده بوديم، بخشهائى از آن را، نمونههائى از آن را، که يکى از مهمترين و برجستهترين مظاهرِ آن هم همين شجرهى طيبهى بسيج است، هم قبل از شروع جنگ تحميلى، هم در جريان دفاع مقدس - اين تجربهى بسيار دشوار و سخت براى کشور - و هم بعد از دفاع مقدس تا امروز، در مقابل چشم ديديم؛ مسئلهى بسيج، تجربهى بسيج، داراى برکات بسيار بزرگى بوده است و انشاءالله اين برکات بايد ادامه پيدا کند و ادامه پيدا خواهد کرد.
يک نکته اين است که در دوران دفاع مقدس، آنچه که در حرکت بسيج ديده ميشد، در عيار خلوص، داراى عيار بالائى بود، که اين را بايد امروز هم ما تأمين کنيم در حرکت بسيج. ميدانِ امروز، ميدان پيچيدهترى است. رفتن در عرصهى جنگ و قتال و مبارزه کردن و مسئوليت به عهده گرفتن، بعد هم به شهادت رسيدن يا جانباز شدن، يا به سلامت برگشتن، حضور در آن ميدانْ کار خطرناکى است، اما پيچيدگى ندارد. حضور در ميدانِ امروز در مقابلهى با توطئهى دشمن، حملهى دشمن، و صفآرائى اين دو صف و دو جبههى برجسته پيچيدگىهائى دارد؛ ممکن است آن خطرات نقدِ آن روز، امروز نباشد، لکن پيچيدگىهاى بيشترى دارد. امتياز آن صحنه اين بود که کسى که ميرفت، خلوص واضحى از خود نشان ميداد. ورود در آن ميدان، ورود در ميدان مرگ و زندگى بود؛ شوخى نبود: هم شهامت لازم داشت، هم فداکارى لازم داشت، هم ايمان لازم داشت، هم توکل به خدا لازم داشت، و ميرفتند شهيد ميشدند. امروز در ميدانهاى مختلف، همان ايمان، همان شهامت لازم است، اما بدون اين عناصر هم ممکن است کسانى در کسوت بسيجى ظاهر بشوند؛ اين را بايست مراقبت بکنيد. از خودمان مراقبت کنيم در درجهى اول و از محيط بسيج مراقبت بکنيم در درجهى بعد؛ اين کارِ يکايک آحاد بسيج است. عيار روحيهى بسيجى در مجموعهى بسيج، از جمله در اين مجموعههاى «صالحين»، که شما تصدى آنها را بر عهده گرفتهايد و آنها را مديريت ميکنيد، بايد بالا برود؛ خلوص را بايد تضمين کنيم و در مجموعهى کارها تضمين کنيد. اين يک قدرى سخت است. يک علت اينکه جهاد در ميدان مقابلهى با نفس و مسائل معنوى، «اکبر» ناميده شده است، همين سختتر بودن کار است. در جنگ با دشمن - جنگ نظامى - انسان راحت ميتواند آن ميزان خلوص خود را و ميزان خلوص ديگران را اندازهگيرى بکند؛ راحتتر ميشود اندازهگيرى کرد، اينجا نه؛ اينجا، هم خود انسان دچار اشتباه ميشود، هم ديگران در شناخت انسان دچار اشتباه ميشوند.
يک نکتهى ديگر اين است که از آفتها نسبت به خودمان پرهيز کنيم. آفتِ غرور، آفتِ تظاهر و رياکارى؛ اين آفات، آفات مهلکى است. اگر چنانچه موفقيتى به دست مىآوريم، خدا را شاکر باشيم، از خدا بدانيم، براى ادامهى آن از خدا کمک بخواهيم؛ اين هم يک مسئلهى اساسى است که دچار غرور نشويم، دچار اعتماد به نفس زيادى نشويم، از خودمان ندانيم، توکل به خداى متعال بکنيم. حقيقت قضيه هم همين است؛ حول و قوهاى جز آنچه که در اختيار خالق ذوالجلال است، وجود ندارد؛ کار اوست؛ توفيق ما، انتخاب ما، توانائىهاى ما، شوق ما، ايمان و عشقى که در دل ما هست، همه صنع دست پروردگار است. اين را بدانيم، شاکر باشيم و تزايد او را از خداى متعال طلب کنيم. اين هم يک مسئله است.
يک نکتهى اساسى که خوشبختانه ديدم در بيانات حضراتى که اينجا صحبت کردند مورد توجه قرار گرفته است، کيفيت و عمق اين مجموعههائى است که بدنهى بسيج را و پايههاى اصلى بسيج را تشکيل ميدهند. آنچه که ضرر ميزند، ضربه ميزند، سطحىنگرى در اعتقاد و در فهم و در گزينش منطق و مبناست. سطحىنگرى ضربه ميزند؛ مثل يک سر بارى که بر روى يک مجموعهى بارى گذاشته باشند، يک باد شديد، يک تکان شديد، او را مىاندازد. عمق بايد داد، ريشه بايد داد اعتقادات را؛ اينها چيزهائى است که مورد توجه شما هم بحمدالله قرار دارد. اصل تشکيل مجموعههاى «صالحين»، بر اساس همين ديد به وجود آمد که از لحاظ معنوى، از لحاظ تربيتى، از لحاظ تعليمى، عمق بخشيده بشود به فکر و به روحيهى جوانان بسيجى ما در بخشهاى مختلف.
خب، در مجموع که نگاه ميکنيم، مىبينيم که وجود بسيج يکى از معجزات انقلاب است. اين ابتکار امام بزرگوار ما، آگاهى او را، حکمت او را، اتصال دل نورانى او را به ارادهى الهى، به حکمت الهى، نشان ميدهد. بسيج يک پايهى مستحکمى براى انقلاب شد. امروز بسيج در زمينهى علم، در زمينهى تجربه، در زمينهى فناورى، در زمينههاى معنوى، در زمينهى خدمات اجتماعى، در زمينهى نظريهپردازى در بخشهاى مختلف زندگى اجتماعى، در زمينهى تحصيل، در زمينهى تربيت، ببينيد چقدر فعال است در بخشهاى گوناگون. يک روزى اگر تجربهاى پيش بيايد و ملت مجبور بشود که در مقابل دشمن دست به سلاح ببرد و دفاع نظامى بکند، باز هم همين مجموعهى جوانها، همين بسيج، همين جوانهاى شجاع ملت عزيز ما، دلاورى ملت ايران را، ماندگارى ملت ايران را، اقتدار ملت ايران را، شکستناپذيرى ملت ايران را به دشمن نشان خواهند داد.(2) مجموعههاى ديگر، کشورهاى ديگر هم که در اين راه نورانى اسلام خواستهاند قدم بردارند يا قدم برداشتند، از اين تجربه تبعيت خواهند کرد. اين تجربه، تجربهى موفقى است. ما بايد عملکرد خوبى نشان بدهيم. اين دستورالعملِ بسيج را در جهان اسلام و در ميان کشورهاى اسلامى و ملتهاى اسلامى به عنوان يک دستورالعمل زنده و قابل تبعيت و پيروى تثبيت خواهد کرد و اين تا حدود زيادى امروز هم اتفاق افتاده است و انجام گرفته است. بنابراين تقويت بسيج، هرچه خالصتر کردن و معنوىتر کردن عناصر بسيجى، توسعهى فعاليتهاى بسيجى به همهى مناطق زندگى، جزو کارهاى اساسى است که مجموعهى دستاندرکاران بسيج و مرتبطين با آن و فعالان در آن بايد دنبال کنند.
از خود شروع کردن هم که دستور اسلام به ماهاست؛ همهى ما در همهى سطوح بايد اول از خودمان شروع کنيم. «من نصب نفسه للنّاس اماما فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره».(3) در همهى سطوح همين جور است. از خودمان بايد شروع کنيم؛ اين را ما در بسيج جا بيندازيم.
همين بحث سبک زندگى و اسلوب زندگى به حسب نظر اسلام، اين در داخل بسيج ميتواند يک معيار براى خودشناسى باشد. بحث اين نيست که دستگاههاى برتر و بالاتر بيايند ما را عيار بزنند، ببينند چه جورى است، بحث اين است که خودمان، خودمان را عيارسنجى کنيم. رفتار ما در محيط کار چگونه است؟ رفتار ما با همسر و فرزند چگونه است؟ رفتار ما در محيط زندگى و محيط اجتماعى چگونه است؟ رفتار ما با زير دست چگونه است؟ با کسى که بالادست ماست، رفتار ما چگونه است؟ رفتار ما با دوست چگونه است؟ با دشمن چگونه است؟ اينها همه در اسلام اندازه و معيار دارد. خودمان را بسنجيم. اين ميشود عيار خويش را سنجيدن، خود را درست شناختن. اگر از اينجا شروع کرديم، بنيان زندگى ما، بنيان کار ما در همهى بخشها، بخصوص در بسيج، که حالا محل بحث ماست، تقويت خواهد شد.
به هر حال کشور ما، ملت ما، انقلاب ما و تاريخ ما به بسيج نيازمند است و بسيج به کيفيتبخشيدن روزافزون به خود نيازمند است و اين کارى هم که شما برادران و خواهران عزيز اشتغال داريد، بخش مسئلهى مربوط به «صالحين» و اين طبقات «صالحين»، از کارهاى بسيار خوب و برجسته است و در طريق همين تکميل بسيج قرار دارد که انشاءالله روز به روز بايد آن را کاملتر کرد. کيفيتها بايد بالا برود؛ البته کيفيت بر کميّت ترجيح دارد، لکن کميّتِ با کيفيت هم داراى اهميت است؛ يعنى گسترش سطحى و عرضى همراه با عمقيابى، هر دو بايد مورد توجه قرار بگيرد. امروز دنياى اسلام محتاج اين حرکت بسيجى است.
اين وحشىگرىهائى که در اين يک هفتهى اخير در غزه انجام گرفت، که حقيقتاً انسان را از سطح سبعيت مسئولين رژيم صهيونيستى دچار شگفتى ميکند، همينها بايستى وجدان دنياى اسلام را تکان بدهد و اين حرکت عظيم مردمى در دنياى اسلام بايستى روح تازهاى پيدا کند. دشمن بيکار نيست و اين حرکت ابعاد گوناگونى دارد: اولاً، سبعيت سردمداران رژيم صهيونيستى. چقدر اينها وحشىاند، چقدر اينها دور از وجدان بشرىاند؛ انسانهاى بيگناه را، انسانهاى غيرنظامى را اينجور مورد تهاجم قرار دادن! انسان واقعاً تعجب ميکند، حيرت ميکند؛ بوئى از انسانيت، اينها نبردهاند. اينها در مقابل دنياى اسلامند، اينها در مقابل نظام جمهورى اسلامىاند، اينها مدعى جمهورى اسلامى در محافل جهانىاند؛ اين انسانهاى بونبردهى از انسانيت. اين يک بُعد مسئله است که خيلى مهم است.
يک بُعد ديگر قضيه اين است که سردمداران نظام استکبار، آنقدر وقيح برخورد ميکنند با اين قضيه که انسان را متعجب ميکنند؛ يعنى نه فقط اخم نميکنند، نه فقط بازدارى نميکنند اين رژيم سنگدل و ددمنش را از کارهايش، بلکه او را تقويت ميکنند، تشويق ميکنند، حمايت ميکنند! آمريکا صريحاً حمايت کرد، انگليس حمايت کرد، فرانسه حمايت کرد. اينها سردمداران دنياى استکبارند. اينها همان کسانى هستند که ملتهاى مسلمان، امروز در اعماق دل خود، دشمنى خشنتر و منفورتر از اينها ندارند. اينها همه صريحاً حمايت کردند. وزن گرايش به اخلاق و معنويت در دنياى استکبار را از اين حادثه ميشود فهميد. چقدر اينها دورند از انسانيت! خب، حالا حمايت سياسى ميکنند به خاطر اغراض فاسد سياسى، ديگر دم از حقوق بشر چرا ميزنند اين افراد؟! آيا آمريکا که در مقابل اين حرکت خشن و وحشى نه فقط موضع نميگيرد، بلکه حمايت هم ميکند، ديگر حق دارد دم از حقوق بشر بزند؟ حق دارد خود را محاکمهکنندهى ملتها و دولتها در زمينهى حقوق بشر بداند؟ اين هم يک وقاحت مضاعف است. فرانسه همين طور، انگليس همين طور. سابقهى رفتار اينها در دنياى اسلام، جنايتهائى که کردند، کشتارهائى که کردند، فشارهائى که به مردم مسلمان در کشورهاى مختلف وارد کردند، اينها هنوز از ياد ملتهاى مسلمان نرفته است، باز امروز از رژيم سبعِ ددمنش وحشىاى مثل رژيم صهيونيستى حمايت ميکنند، دفاع ميکنند از کار او. اين هم يک بُعد اين قضيه است.
يک بُعد ديگر قضيه، رفتار کشورهاى عربى و اسلامى است، که رفتار مناسبى نبود. بعضىها به حرف اکتفا کردند، بعضىها حرف هم حتى نزدند؛ محکوم هم حتى نکردند! آن کسانى که داعيهى اسلام دارند، داعيهى دعوت به وحدت مسلمين دارند، داعيهى هدايت دنياى اسلام را دارند، خب در يک چنين مواقعى بايستى خودشان را نشان بدهند. در قضاياى گوناگونى که اغراض سياسى آنها را تأمين ميکند، بىدريغ وارد ميشوند، اما اينجا چون طرف، آمريکاست؛ چون طرف، انگليس است، حاضر نيستند حتى درست محکوم کنند. يا به حمايت لفظى اکتفا ميکنند، که هيچ ارزشى ندارد؛ کار کماثرى است. امروز دنياى اسلام، بخصوص مجموعهى کشورهاى عربى بايستى دست اتحاد به هم بدهند، از اين مردم دفاع کنند، محاصره را بردارند و سعى کنند به اين مردم مظلوم غزه کمک کنند.
البته خداى متعال به مردم غزه اين توفيق را داده است که در مقابل اين دشمن خشن و ددمنش استقامت کنند، ايستادگى کنند، و آنها پاسخ ايستادگى خودشان را هم گرفتند، و آن عزت مردم غزه بود؛ نشان دادند که با ايستادگى، با مقاومت، با سختکوشى ميتوان با همهى حجم کوچک، بر يک حجم بزرگِ پيچيدهى مسلحِ تأييد شده و حمايت شدهى از طرف قدرتهاى بزرگ فائق آمد. امروز صهيونيستهاى حاکم بر فلسطين اشغالى براى آتشبس دستپاچهتر از مردم غزه و مسئولان غزه هستند. جنايت را آنها کردند، خباثت را آنها کردند، ددمنشى را آنها کردند، اما ضربهى بيشتر را هم آنها دارند ميخورند، به خاطر ايستادگى جمع کوچکِ مسلمان مردم غزه و جوانان غزه. و راه، جز اين نيست؛ اين يک پيام است به دنياى اسلام: دنياى اسلام اگر ميخواهد در مقابل حملات دشمنان و خباثتهاى دشمنان و توطئههاى دشمنان و نامردىها و ناجوانمردىهاى دشمنان آسيبناپذير بماند، بايد با قدرت از خود دفاع کند.(4) بايد در خود قدرت ايجاد کند؛ هم قدرت معنوى که قدرت ايمانى و عزم اراده است و هم قدرت مادى. پيشرفت علمى، قدرت مادى است؛ تجربه و فناورى، قدرت مادى است؛ توانائى ساخت تجهيزات زندگى، اعم از سلاح و غير سلاح، قدرت مادى است. اينها را بايد دنياى اسلام و جوامع اسلامى براى خودشان فراهم کنند. آن وقت واحدى به کوچکى غزه سختى را تحمل ميکند، شهيدانى ميدهد، اما کارى ميکند با دشمن، که همان طور که گفتيم، دشمن امروز براى آتشبس در غزه دستپاچهتر است تا خود مسئولان غزه و مردم غزه. اين درس است براى دنياى اسلام و البته ما اين درس را از دوران دفاع مقدس آموختيم. بحمدالله مردم ما، جوانان ما، دانشمندان ما، تجربهگران ما در اين زمينه پيشرفت کردند. از لحاظ علمى پيشرفت کرديم، از لحاظ تجربى پيشرفت کرديم؛ اين حقيقت را فهميديم که بايد روى پاى خودمان بايستيم. اين هم يکى از اين عوامل ايستادگى است.
و اتحاد؛ اتحاد. اين مسئلهى اتحاد و وحدت کلمهى در ميان مسلمانان و امت اسلام با يک نگاه؛ و در ميان ملتهاى مسلمان در هر کشورى، اتحاد ميان مردم کشور و ابعاض گوناگون اين ملتها، مهم است؛ در مورد ما هم همين صادق است. اينى که ما مکرر عرض ميکنيم به جناحهاى سياسى، به مسئولين محترم براى حفظ وحدت، به کسانى که داراى منبر گفتگو هستند؛ چه روزنامه، چه پايگاههاى اينترنتى، چه بلندگوهاى گوناگون دستگاههاى اجرائى و غير اجرائى، توصيهى ما دائماً به دوستان، برادران، مسئولان، صاحبان قلم، صاحبان بيان نسبت به امر وحدت، به خاطر اين است که وحدت يک عنصر عظيم است و کشور ما با اتحادى که خوشبختانه ملت دارند - که اين اختلافات گوناگون نتوانسته است خوشبختانه ملت را تجزيه کند - يکپارچگىاش در حد بالائى محفوظ مانده است. مسئولين هم اختلاف سليقه دارند، اما اختلاف سليقه تا وقتى که به گريبانگيرى منتهى نشود، هيچ اشکالى ندارد. همين اتحاد و اين همدلى توانسته است کشور را در چشم دشمنان به عنوان يک مجموعهى مقتدر، به عنوان يک کشور مقتدر حفظ بکند. الان هم همين جور است. من چندى پيش سفارش کردم نسبت به اتحاد و وحدت؛ خوشبختانه مسئولين محترم قوا تجاوب کردند؛ خيلى با ارزش است. لازم است از اينها تشکر بشود؛ مسئولين قوا، رؤساى سه قوه تجاوب کردند، اعلام کردند و تأکيد کردند بر اينکه بر روى اتحاد بين خودشان در زمينههاى گوناگون، علىرغم اختلاف سليقه و اختلاف نظرى که وجود دارد، خواهند ماند. ما هم همين را از اين برادران عزيز و اين مسئولان محترم به عنوان يک حرکت مثبت ميپذيريم و معتقديم که واقعاً اين کار دوستان حرکت خوبى بود و حالا هم بايد مواظب بيانات و اظهاراتشان باشند.
اين کارى هم که الان در مجلس محترم شوراى اسلامى هست، اين هم يکى از همان مسائلى است که يک جنبهى تحسين و تمجيد درش هست. اين را من عرض بکنم؛ شما برادران و خواهران عزيز و ملت عزيز ما توجه داشته باشيد؛ اينى که از مسئولان کشور سئوال بکنند، حالا يا از رئيس جمهور يا از ساير مسئولان اجرائى، اين از دو جهت کار مثبتى است: يکى اينکه نشان ميدهد که نمايندگان مردم در قوهى مقننه احساس مسئوليت ميکنند نسبت به مسائل کشور؛ اين مثبت است. جنبهى ديگر اين است که مسئولان کشور با اعتماد به نفس و با شجاعت قابل تحسين ميگويند آماده هستند که بيايند توضيح بدهند، اين سئوالات را بيان کنند؛ اين هم مثبت است. هم مسئولان قوهى مقننهى ما به وظيفه عمل ميکنند، هم مسئولان قوهى مجريه ما نشان ميدهند که به صحت عمل خودشان و صداقت خودشان اطمينان دارند و اعتماد دارند. انسان چه ميخواهد ديگر، از همه بهتر، اين است. حالا اين کار اتفاق افتاده است؛ يعنى مجلس ميگويد ميخواهد بپرسد، اين احساس وظيفه است؛ دستگاه دولتى ميگويد ميخواهد با اعتماد به نفس پاسخ بدهد و از عهدهى پاسخ برمىآيد - که اين را به ما هم گفتند - اين هم قابل تحسين هست؛ هر دو قضيه خوب است، لکن من معتقدم که اين دو نقطهى مثبت تا اينجا انجام گرفته، از اينجا به بعد ديگر ادامه پيدا نکند.(5) همين جا تمامش بکنند؛ همين جا تمام کنند قضيه را. مجلس يک امتحان خوبى داده است، يک امتحان خوبى مسئولين اجرائى دادهاند؛ اين امتحان، امتحان خوبى بود. مردم هم با بصيرتند، مردم ميفهمند، تشخيص ميدهند. ادامهى اين کار همان چيزى است که دشمنان ميخواهند؛ دوست ميدارند اين دو قوه را در مقابل هم قرار بدهند؛ يک عدهاى تحت تأثير احساسات از اين طرف، يک عدهاى تحت تأثير احساسات از آن طرف، يک عدهاى قلمها و وسائل تبليغ را در روزنامه و در پايگاه اينترنتى و غيره به کار بگيرند و يک فضاى شلوغى درست کنند. نه، کشور احتياج دارد به آرامش. همهى مسئولين، چه مسئولين تقنين، چه مسئولين قضا، چه مسئولين اجرا، براى اينکه کار خود را انجام بدهند، آرامش لازم دارند، مردم هم آرامش را دوست دارند. آنچه که وظيفهى مجلس بود، انجام گرفت؛ دولت هم در مقابل آنچه که وظيفهى مجلس است، اعتماد به نفس لازم را نشان داد؛ اين از هر دو طرف خرسند کننده است. از حالا من از آن برادران و مجموعهى چند ده نفرى در مجلس که اين کار را شروع کردند، تقاضا ميکنم قضيه را تمام کنند و نشان بدهند عملاً هم مسئولين دولتى، هم مسئولين قوهى مقننه و قوهى قضائيه که بيش از همه چيز به وحدت اين ملت و آرامش کشور احترام ميگذارند.(6)
از همهى برادران و خواهران فعال در حوزهى کار بسيج تشکر ميکنيم. انشاءالله خداى متعال به همهى شما توفيق بدهد. از برادران و خواهرانى هم که صحبت کردند، از همهشان تشکر ميکنيم. اميدواريم انشاءالله خداوند به همهشان جزاى خير بدهد. از اين برادر عزيزى هم که اين مدال خود را به ما اهدا کردند، تشکر ميکنيم. اين مدال را هم من قبول کردم از ايشان، لکن درعينحال برميگردانم و هديه ميکنم به خودشان؛ بهتر همين است که دستشان بماند که هم يادگار قهرمانىشان باشد، هم يادگار ما به ايشان باشد. انشاءالله موفق باشيد.
1) ارشاد، ج 2، ص 127
2) تکبير
3) نهج البلاغه، حکمت 71
4) تکبير
5) تکبير
6) تکبير و شعار: «اى رهبر آزاده آمادهايم، آماده»
.: Weblog Themes By Pichak :.
